آنچه که امروز در تحلیل شرایط کشورهای منطقه بویژه در کشورهایی که بهار عربی را تجربه می‌کنند مشخص و واضح است، کمبود و عدم احساس آزادی در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است که می‌توان به قطع یقین از این مساله به عنوان وجه اشتراک کشورهایی یاد کرد که با رهبران مستبد خود به مبارزه برخاسته‌اند. عدم تاثیرگذاری و پایین بودن سهم ملت‌های عرب در تصمیم‌گیریهای سیاسی یکی از وجوه مشترک این کشورهاست که باید مورد توجه جدی واقع شود.

برگزاری انتخابات تونس و پیروزی اسلامگرایان در این کشور نشان می‌دهد که ممکن است در شرایط آزادی که در این کشورها، پس از کنار زدن ابرهای تیره استبداد ایجاد می‌شود، گروه‌های مختلفی حضور داشته و به پستهای کلیدی دست یابند اما باید توجه داشت که در چنین شرایطی رفع خودکامگی از درجه اهمیت بالاتری نسبت به پیروزی یکی از گروه‌های سیاسی در هر کشوری بستگی دارد. آنچه که امروز در کشور تونس و دیگر کشورهای عربی تجربه می‌شود نشان می‌دهد که خواست و مطالبه مردم این کشورها فراتر از یک جهت‌گیری فرقه‌‌ای است و می‌توان اینگونه استنباط کرد که به دست آوردن فضای آزاد در این کشورها از اولویت بیشتری برخوردار است.

اما نمی‌توان انکار کرد در هرکشوری که به یک‌باره تغییرات ناگهانی را در سیستم سیاسی ایجاد می‌کند و اصطلاحا درگیر انقلاب می‌شود، زمینه‌هایی برای انحراف و به بیراهه رفتن خواست‌ها و مطالبات مردم وجود خواهد داشت. درطول تاریخ مشاهده شده است که هر انقلابی نیاز به حراست و پاسداری از آرمانها و اندیشه‌ها و مطالبات اولیه انقلاب دارد تا مردم آن کشورها بتوانند به نهایت مقصود خود که به صورت اختصاصی در کشورهای عربی، دست یابی به حق مشارکت اجتماعی است موفق باشند.

در این برهه حساس تاریخی در کشورهای موردنظر، نقش نخبگان سیاسی و اندیشمندان بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. می‌توان گفت که وظیفه اصلی نخبگان در این شرایط جلوگیری از انحراف اندیشه و آرمان و همچنین مطالبات مردم است که اگر به خوبی از این مسائل مراقبت و صیانت شود، با وجود مسائل پیچیده فرقه‌‌ای می‌توان به سرمنزل مقصود رسید اما اگر اینچنین نشود و روند انقلاب و آزادیخواهی به بیراهه رود، یا موانع جدیدی از سوی مردم در این مسیر ایجاد شود نمی‌توان امیدی داشت که هزینه‌های تحمیل شده به این ملت‌ها به آنچه که برای آن به پا خاسته‌اند منتهی شود. شرایط فعلی را می‌توان به نوعی تمرین دموکراسی برای این کشورها تلقی کرد که آغازی خواهد بود برای افزایش تاثیر رای مردم در رویدادهای سیاسی و اجتماعی در این کشورها و می‌تواند سر آغازی باشد بر پایان استبداد و دیکتاتوری در کشورهای عربی جهان که بطور حتم اهمیت بالایی در معادلات سیاسی دنیا خواهد داشت، اما باید توجه داشت که این کشورها درنهایت تفاوت‌های ماهیتی مهمی هم با یکدیگر دارند. برای نمونه شرایطی که در کشور لیبی و مصر وجود دارد را نمی‌توان به صورت کامل در انطباق با شرایط تونس ارزیابی کرد.

روندی که کشور لیبی آغاز کرده، بویژه پس از سقوط سرهنگ معمر قذافی شرایط بسیار ویژه‌‌ای را برای این کشور ایجاد کرده است. مراقبت انقلاب این کشور از سهم خواهی‌ها و اعمال نفوذ طوایف و قبیله‌های گوناگون در این کشور وظیفه‌‌ای است که برعهده خواص آن کشور است که در غیراینصورت اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد. جلب اعتماد مردمی و ورود آنها به این پروسه می‌تواند تضمین‌کننده سلامت حرکت آزادیخواهانه مردم لیبی باشد و این حضور می‌تواند این مسیر را هموار سازد.

مشکلی که کشور لیبی را تهدید می‌کند حضور افراد سهم خواه در بدنه اجتماعی انقلابیون و مردم است و تلاش نخبگان برای مقابله با این تهدید، اهمیت بالایی خواهد داشت.

پروسه رسیدن به شرایط دموکراتیک در تونس سهل‌تر به نظر می‌رسد و باتوجه به انتخاباتی که چندی پیش در این کشور برگزار شد اینگونه استنباط می‌شود که مردم این کشور سریع‌تر از مردم دیگر کشورهای عربی، موفق به ایجاد ساختارهای دموکراتیک خواهند شد. از طرفی اگر دقیق‌تر به این مساله نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که نوع مبارزاتی که کشور تونس درپیش گرفت تفاوت‌های عمده‌‌ای با کشورهای مصر و لیبی دارد. کشور تونس این پتانسیل را دارد که مثل کشور ترکیه که در ساختاری دموکراتیک اسلامگرایان به پیروزی رسیدند، اسلامگرایان نیز در این کشور به ایفای نقش بپردازند. اعتقاد شخصی نگارنده بر این است که اگر کسانی که در گروه‌های اسلامگرا قرار می‌گیرند، به رفتار دموکراتیک نیز علاقه نشان دهند، می‌توانند به مراتب تاثیرگذاری بیشتری در این شرایط داشته باشند، چرا که اصولا نگاه مذهبی به مسائل در کشورهای عربی می‌تواند زمینه ساز جلب اعتماد عمومی باشد.

منبع : روزنامه اعتماد

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.