و امروز، همزمان با بیست و چهارم خردادماه سال 1388، سید روح‌الله موسوی خمینی درست پس از گذشت 20 سال از فقدانش، در حالی در تاریخ و یادها و خاطره‌های ملت ایران 110 ساله می‌شود، که ایرانی‌ها در این سال‌ها با همه وجود و با نگاهی به عملکرد اسلاف خود، در تلاش برای حفظ سالار بودن‌شان در نظام مردمسالار جمهوری اسلامی و پرهیز از تکرار گذشته هستند.

در روزگارانی که ملت ایران آماده می‌شد تا در تلاش و کوششی سراسری، سلطنت و استبداد مطلق شاهنشاهی را مشروط و محدود سازد، کودکی در خطه خمین متولد شد که سالیان بعد در اوج ناامیدی ملت ایران برای دستیابی به مردمسالاری و رهایی از استبداد، توانست با نفسی مطمئن و قلبی امیدوار به فضل خدا، روحی تازه در کالبد جامعه ایرانی دمیده و انقلابی را به ثمر رساند که احیاگر عزت، کرامت و حق تعیین سرنوشت ملت بود.
و امروز، همزمان با بیست و چهارم خردادماه سال 1388، سید روح‌الله موسوی خمینی درست پس از گذشت 20 سال از فقدانش، در حالی در تاریخ و یادها و خاطره‌های ملت ایران 110 ساله می‌شود، که ایرانی‌ها در این سال‌ها با همه وجود و با نگاهی به عملکرد اسلاف خود، در تلاش برای حفظ سالار بودن‌شان در نظام مردمسالار جمهوری اسلامی و پرهیز از تکرار گذشته هستند.
تولد تا نوجوانی
سال 1320 ه.ق مطابق با 1281ه.ش، در سال‌های بی‌مشروعیتی سلطنت قاجار، در بیستم جمادی‌الثانی یا همان 30 شهریور آن سال، در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی، خانواده‌ای اهل علم و مفتخر به سیادت، قدوم نورسیده‌ای را جشن گرفت که سال‌ها بعد، مسیر تاریخ کشورش و مکتبش را تغییر داد.
پدر سید روح‌الله، آیت‌الله مصطفی موسوی، از معاصران مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی بود که پس از آنکه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فراگرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود، به ایران بازگشت و در خمین ملجا مردم و هادی آنان در امور دینی بود.
روح‌الله بی‌شک اصول مبارزه را از پدر آموخته بود چراکه هنوز بیش از پنج ماه از ولادتش نگذشته بود که طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت، پدرش را که مقابل زورگویی‌ها به مقاومت برخاسته بود به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم الهی قصاص به تهران (دارالحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید. و این بستگان همان کسانی بودند که در تربیت روح‌الله ملت ایران نقشی بسزا ایفا کردند؛ مادری مومنه به نام بانو هاجر که خود از نوادگان آیت‌الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بود و عمه‌ای مکرمه و شجاع به نام صاحبه خانم.
برای هوش سرشار دوران کودکی‌ روح‌الله، بی‌شک نبوغ سیاسی‌اش در رهبری مصداق و گواهی بارز است. او در کودکی و نوجوانی، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‌های دینی، از آن جمله ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه نظیر آقامیرزا محمود افتخار العلما، میرزا رضا نجفی خمینی، شیخ علی محمد بروجردی، آقاشیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضی پسندیده فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراک شد.
آغاز مبارزه تا پیروزی
همین نبوغ، روح‌الله را از نوجوانی به صحنه مبارزه با خوانین و اشرار ستمگر که در پناه حکومت مرکزی به غارت اموال و نوامیس مردم می‌پرداختند، وارد کرد. کودتای رضاخان در سوم اسفند 1299شمسی که بنا بر گواهی اسناد به وسیله انگلیس‌ها حمایت و سازماندهی شده بود، دیکتاتوری پدید آورد که سیاست داخلی آن بر سه اصل «حکومت خشن نظامی و پلیسی»، «مبارزه همه‌جانبه با مذهب و روحانیت» و «غرب‌زدگی» پایه ریزی شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت. در چنین شرایطی روحانیت ایران برای دفاع از اسلام و حفظ موجودیت خویش به تکاپو افتاد. آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری به دعوت علمای وقت قم از اراک به این شهر هجرت کرد، اندکی پس از آن هم روح‌الله خمینی با هجرت به قم عملا در تحکیم موقعیت حوزه نوتأسیس قم مشارکتی فعال داشت. همچنین در شرایطی که با به قدرت رسیدن رضاخان و پس از نهضت مشروطه، روحانیت دچار انزوا شده بود، امام خمینی(س) با ایفای نقشی تاریخی به افشای اهداف پشت پرده و مخالفت با آن برخاست و در هنگامه تعطیلی تدریس و تدرس رشته‌هایی چون عرفان و فلسفه از سوی مقدس‌مآبان، به تدریس مخفیانه پرداخت و با پرورش شخصیت‌هایی چون علامه آیت‌الله مطهری، حلقه‌ای از اندیشمندان و متفکرانی را تشکیل داد که در آینده حلقه اصلی انقلابیون را تشکیل دادند. امام خمینی (س) که پس از رحلت آیت‎الله العظمی حائری، از اصلی‌ترین دعوت‌کنندگان از آیت‌الله بروجردی برای هجرت به قم بود، پس از رحلت آیت الله بروجردی، خود به محور شکست طرح رژیم برای انتقال مرجعیت به خارج از ایران تبدیل شد و با آغاز علنی مبارزات خود در ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مسیری خطیر را تا 15 خرداد 1342 و پس از آن تا 22بهمن 1357 را بنیاد نهاد و رهبری کرد.
عارف کامل، فیلسوف، رهبر سیاسی دینمدار و فقیه و مرجع عالیقدری که انقلاب اسلامی ایران را رهبری کرد و 10 سال ملجأ و پناهگاه ملت ایران در همه سختی‌ها، دشواری‌ها و مصایب بود؛ در حالی در 14 خرداد 1368 عمر گرانمایه به پایان برد و به لقاءالله شتافت که همه دغدغه‌هایش را در دو متن منشور روحانیت و وصیت‌نامه سیاسی- الهی خود به عنوان متن مقدس انقلاب با ملت در میان گذاشت؛ گویا که او خود به خوبی از آینده خبر داشت و به حق مرد فرداها بود.
و بی‌شک امروز و این سال‌ها بیش از هر زمان دیگر به این جملات نیازمندیم که:
«در 15خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان مى‌نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدس‌مآبى و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‌سوخت و مى‌درید. در آن زمان روزى نبود که حادثه‌اى نباشد، ایادى پنهان و آشکار آمریکا و شاه به شایعات و تهمت‌ها متوسل شدند حتى نسبت تارک الصلوة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادى که هدایت مبارزه را به عهده داشتند، مى‌دادند. واقعا روحانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى‌گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوى مى‌خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‌اى روحانى مقدس‌نماى ناآگاه یا بازىخورده و عده‌اى وابسته که چهره‌شان بعد از پیروزى روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى‌نمودند. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین - علیه السلام - که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را بیش از این تلخ نکنم. ولى طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس‌مآبى و دین‌فروشى عوض شده است. شکست‌خوردگان دیروز، سیاست‌بازان امروز شده‌اند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمى‌دادند، پشتیبان کسانى شدند که تا براندازى نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز1 با هماهنگى چپی‌ها و سلطنت‌طلبان و تجزیه‌طلبان کردستان تنها یک نمونه است که مى‌توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولى دست برنداشتند و از کودتاى نوژه 2 سر در آوردند، باز خدا رسوایشان ساخت. دسته اى دیگر از روحانى‌نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‌دانستند و سر به آستانه دربار مى‌ساییدند، یک‌مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن‌همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس‌نماهاى بی‌شعور مى‌گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‌گویند مسئولین نظام کمونیست شده‌اند! تا دیروز مشروب‌فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان -ارواحنا فداه - را مفید و راهگشا مى‌دانستند، امروز از اینکه در گوشه‌اى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مى‌دهد، فریاد وا اسلاما سر مى‌دهند! دیروز حجتیه‌اى‌ها 3 مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند! ولایتی‌هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‌اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‌خورند! راستى اتهام امریکایى و روسى و التقاطى، اتهام حلال کردن حرام‌ها و حرام کردن حلال‌ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مى‌شود؟ از آدم‌هاى لامذهب یا از مقدس‌نماهاى متحجر و بی‌شعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن‌ها و کنایه‌ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهى؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه‌هاست، و برخورد واقعى هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجراى حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه‌اى به دست دشمنان کار آسانى نیست. با اینکه در کشور ما در اجراى عدالت بین روحانى و غیر آن امتیازى نیست، ولى وقتى با متخلفى از روحانیت خوش‌سابقه یا بدسابقه برخورد شرعى و قانونى و جدى مى‌شود، فورا باندها فریاد مى‌زنند که چه نشسته‌اید، جمهورى اسلامى مى‌خواهد آبروى روحانیت را ببرد. اگر احیانا کسى مستحق عفو بوده و بخشیده شود، تبلیغ مى‌کنند که نظام به روحانیت امتیاز بی‌جا مى‌دهد. مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصطلاح روحانیون سوءاستفاده نکنند و با موج‌آفرینى و تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهد بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازى براى هیچ‌کس قائل نیست و خدا مى‌داند که شخصا براى خود ذره‌اى مصونیت و حق و امتیاز قائل نیستم. اگر تخلفى از من هم سر زند مهیاى مؤاخذه‌ام. حال بحث این است که براى جلوگیرى از تکرار آن حوادث تلخ و رسیدن به اطمینان از قطع نفوذ بیگانگان در حوزه‌ها چه باید کرد؟ گر چه کار مشکل است ولى چاره چیست باید فکرى کرد. اولین وظیفه شرعى و الهى آن است که اتحاد و یکپارچگى طلاب و روحانیت انقلابى حفظ شود وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابى چنین هایل. امروز هیچ دلیل شرعى و عقلى وجود ندارد که اختلاف سلیقه‌ها و برداشت‌ها و حتى ضعف مدیریت‌ها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماى متعهد گردد. ممکن است هرکس در فضاى ذهن و ایده‌هاى خود نسبت به عملکردها و مدیریت‌ها و سلیقه‌هاى دیگران و مسئولین انتقادى داشته باشد، ولى لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعى و ابرقدرت‌ها که همه مشکلات و نارساییها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعى منحرف کند و خداى ناکرده همه ضعف‌ها و مشکلات به حساب مدیریت و مسئولین گذاشته شود و از آن تفسیر انحصارطلبى گردد که این عمل کاملا غیرمنصفانه است و اعتبار مسئولین نظام را از بین مى‌برد و زمینه را براى ورود بى‌تفاوت‌ها و بى‌دردها به صحنه انقلاب آماده مى‌کند. من امروز بر این عقیده‌ام که مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئه‌ها و خصومت‌ها و جنگ‌افروزی‌هایى که در جهان علیه انقلاب اسلامى است، معلوم نبود موفقیت بیشترى از افراد موجود به دست مى‌آوردند. در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصا از حوادث ده سال پس از پیروزى باید عرض کنم که انقلاب اسلامى ایران در اکثر اهداف و زمینه‌ها موفق بوده است و به یارى خداوند بزرگ در هیچ زمینه‌اى مغلوب و شکست‌خورده نیستیم، حتى در جنگ پیروزى از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزى به دست نیاوردند».
(پیام منشور روحانیت، زمان: 3 اسفند 1367 / 15 رجب 1409 مکان: تهران، جماران)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- در سال 1358 طرفداران حزب نوظهور خلق مسلمان به بهانه دفاع از آقاى شریعتمدارى، در شهر قم و تبریز دست به آشوب و بلوا زدند ولى با هوشیارى مردم غیور و مسلمان آذربایجان و قم این توطئه خنثى و حزب مذکور منحل و غیر قانونى اعلام گردید.
2- در تاریخ 19/4/1359 ماجراى کودتایى که از مدتها قبل از طریق عوامل سازمان سیا در ایران تدارک دیده شده بود و در آستانه اجراى عملیات کودتا که طبق آن بیت امام خمینى (س) و مراکز حساس نظام جمهورى اسلام بمباران و تهران به تصرف عوامل وابسته به بیگانه در مى آمد، به گونه‌اى معجزه‌آسا کشف و عوامل کودتا دستگیر شدند. شرح ماجراى کودتا را در کتاب کودتاى نوژه از انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاى سیاسى ببینید. نام این کودتا به خاطر انتخاب پایگاه هوایى نوژه که قبل از پیروزى انقلاب به پایگاه شاهرخى در همدان معروف بود و پس از انقلاب به پایگاه حر تغییر نام داد و به واسطه شهادت یکى از افسران، پایگاه به نام شهید نوژه نامگذارى گردید، به عنوان اولین پایگاه تجمع و اقدام برگزیده شده بود.
3- اعضا و وابستگان انجمن حجتیه.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.