یکبار دیگر که حاج احمد آقا به عسلویه سفر کرده بود برای کمک به خانواده ای محروم و اینکه کمک خرج آن خانواده شود یک بچه خردسال را به عنوان فرزند خوانده با خودش به تهران آورد...

با نزدیک شدن به آخرین روزهای سال چند سالی است که یادگار پیر جماران به دیار باقی شتافت به همین مناسبت پای سخنان دل سید رحیم میریان که سالهای زیادی را در خدمت به خانواده امام خمینی(س) سپری کرده می نشینیم.میریان از آخرین لحظات زندگی حاج سید احمد خمینی می گوید و دفتر خاطرات خود را ورق می زند و چه بی ریا و با صفا خاطرات خود را به زبان می‌آورد. ماحصل این گفتگو را در زیر می‌خوانید:
جماران: شما سالهای زیادی را در خدمت بیت امام خمینی (س) بوده اید از مرحوم حاج سید احمد خمینی چه خاطراتی دارید؟
میریان: یکی از خصوصیات حاج احمدآقا این بود که واقعا مدیر خوبی بود یعنی آن زمان اول انقلاب و گرفتاری‌های سالهای ابتدایی انقلاب و آن خطرهایی که در آن زمان بود ایشان مدیریت خوبی در کنار امام انجام داد و عملا مدیریت بیت و دفتر به عهده ایشان بود. علاوه بر این، ایشان همیشه خبرها را به امام صحیح و خوب می رساندند بدون اینکه کمترین کم و کاستی داشته باشد از آن طرف هم همواره در پی حفظ و مراقبت از سلامتی حضرت امام بود یعنی به خاطر حفظ سلامتی امام با کسی ملاحظه نداشت. اگر می دانست ملاقات کسی برای امام ضرر دارد تا کسالت امام برطرف نمی شد و بهبودی حاصل نمی شد، کسی را به نزد ایشان راه نمی داد و از نظر ایشان حفظ امام به خاطر انقلاب از هر چیز دیگری مهم تر بود.
جماران: آیا خاطره ای در این زمینه از مرحوم سید احمد خمینی به یاد دارید؟
میریان: یک رو زکه حال امام زیاد خوب نبود، حاج احمد آقا فرمودند: که ملاقات ها امروز تعطیل و هیچ کس خدمت امام نیاید. اما آقای صانعی که رییس دفتر امام هم بود و از پیام حاج احمد آقا مطلع نشده بودند سر ظهر یک نفر را همراه خود آورده بود که خدمت امام برسند تا جلوی در رسید و حاج احمد آقا ایشان رو دید، گفتند کی گفته که ایشان بالا بیایند؟و با وجود اینکه آقای صانعی از ماجرا خبر نداشتند به من گفتند که آن بنده خدا را همراهی کنم و اجازه ملاقات به او را ندادند.و بدین گونه حاج احمد آقا همواره در محافظت از سلامتی امام با کسی با تعارف نداشتند و تا این حد دلسوز امام بودند.
از خصوصیات دیگر حاج احمد آقا مردمداری ایشان بود و سعی می کرد هیچ کس از دست ایشان ناراضی نباشد چه در زمان حضور حضرت امام (س) و چه پس از رحلت امام هر کس اینجا می آمد و می خواستند با امام یا خود ایشان ملاقات کنند طوری با آنها برخورد می کردند که راضی و دلشاد از اینجا می رفتند و طوری با آنها رفتار می شد که مراجعین احساس می کردند جزیی از بیت امام هستند .
یک روز پدرهای دو شهید که فرزندان خود را در حین بمباران از دست داده بودند،آمدند جلوی بیت و در خواست ملاقات با امام را کردند. من هم پیش حاج احمد آقا رفتم و گفتم ایشان پدر شهید هستند و می خواهند پیش امام بروند. ایشان گفتند : "من خودم آنها را نزد امام می برم". بعد آمد با آنها دست داد و روبوسی کرد و خیلی از آنها دلجویی کرد و بعد گفت که شما صاحب خانه اید و صاحب این انقلاب شما هستید و آنها را برد پیش امام و بعد از اینکه از پیش امام آمدند و می خواستند خداحافظی کنند به آنها گفت: " شما هر وقت که خواستید تشریف بیاورید اینجا".
از دیگر خصوصیت حاج احمد آقا این بود که سعی داشت از اوضاع همه جای کشور مطلع باشد و از همین خاطر مسافرت های زیادی را در زمان حضرت امام نه به طور رسمی بلکه به صورت مخفیانه می رفتند و ایشان آنقدر تواضع داشت که سعی می کرد کسی ایشان را نشناسد که هم بتواند در بین مردم برود و از اوضاع مردم باخبر باشد و به امام گزارش دهد لذا ایشان سعی می کرد با افرادی مثل آیت الله آشتیانی و امام جمارانی که می رفتند لباس مبدل می پوشیدند و یک چفیه به صورت می بست و دنبال اینها راه می رفتند تا بتواند از درد دل مردم با خبر بشوند می رفتند در بین آحاد مردم.
یک روزی یک بنده خدایی اهل قمصر کاشان بود و اوضاع مالی و بسیار نامناسب بود آمده بود اینجا و گفت حاج احمد آقا آمده خانه ما و یک عکسی که حاج احمد آقا با خانواده او در در حیات خانه آنها در کاشان گرفته بود را نشان من داد و گفت این حاج احمد آقا است این من هستم و این هم مادرم و یک بنده خدای دیگر از همسایه هایشان هم در عکس بود بعد از من دعوت کرد که به خانه آنها بروم ما هم چند ماه بعد همراه حاج عیسی رفتیم قمصر تا سری به او و خانواده اش بزنیم آنها آنقدر فقیر بوند که وقتی از مغازه در محله آنها آدرس خانه آنها را پرسیدم مغازه دار با لحن کنایه آمیزی گفت: "اون بیچاره ها که چیزی ندارند که شما می خواهید سر آنها خراب شوید."
اما تعجب من این بود که حاج احمد آقا چطور این خانه نیم خرابه را که در انتهای یک کوچه ای به عرض نیم متر قرار داشت پیدا کرده و چگونه شده که در قمصر منزل فقیرترین خانواده یافته و به آنها سر زده است.
یکبار دیگر که حاج احمد آقا به عسلویه سفر کرده بود برای کمک به خانواده ای محروم و اینکه کمک خرج آن خانواده شود یک بچه خردسال را به عنوان فرزند خوانده با خودش به تهران آورد و او را بزرگ کرد و به حوزه علمیه فرستاد و تا وقتی که از سربازی برگشت و تشکیل خانواده داد اینجا بود.
از دیگر خصوصیات یادگار امام این بود که امین پدرش بود و تمام مسوولین مملکتی اخبار دولتی و جبهه را به حاج احمد آقا می گفتند و ایشان تشخیص می داد که خودش به امام بگوید یا آن فرد آن خبر را به امام بگوید ولی اگر قرار می شد که خودش خبر را به امام بگوید بدون اینکه یک کلمه پس و پیش کند خبر را به پدر بزرگوار شان منتقل می کرد و یا بالعکس اگر خبری امام به ایشان می داد بدون هیچ تغییری به اطلاع بقیه می رساند.
وقتی امام سخنرانی می کرد خود حاج احمد آقا متن صحبت ها را پیاده می کرد و بعد که به تایید امام می رسید آنها را منتشر می کرد.
البته امام تنها از طریق حاج احمد آقا از اخبار مطلع نمی شد بلکه خود امام (س) تمام اخبار را می شنیدند، تمام روزنامه ها و بولتن ها را مطالعه می کردندو اگر مساله‌ای پیش می آمد، هم مخالفین و موافقین را دعوت می کردند، نظرات آنها را می شنید و بعد نظر حاج احمد آقا را جویا می شد و در نهایت با در نظر گرفتن تمام جوانب تصمیم خود را اعلام می فرمود.
بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی و وقتی که قرار شد خبر شهادت شهید بهشتی را حاج احمد آقا به امام بدهد و ایشان خدمت پدرشان رفتند ولی امام گفتند که از موضوع خبر دارند.
جماران: با توجه به علاقه شدید حاج احمد آقا به امام در روزهای ارتحال امام خمینی (س) ایشان چه احوالی داشتند؟
میریان:در یکی از آخرین روزهای حیات حضرت امام(س)، حاج احمد آقا آمد به من گفت حاضر شو یک سری به امام بزنیم. ابتدا رفت اتاق پدرشان و کاری آنجا داشت انجام داد، بعد به سوی امام راه افتادیم در راه به من گفت: " میریان امام مثل یک شمع دارد ذره ذره آب می شود و هرلحظه می ترسم این شمع خاموش شود."گفتم: نه انشاءالله خدا امام را شفا می دهد.
اما بعد از فوت امام حاج احمد آقا مثل همان شمع ذره ذره آب شد و رنج و اندوه این مصیبت را در درون خود می ریخت و بروز نمی داد و طولی هم نکشید که بعد از امام رفت.
یک روز ساعت طرف های هفت صبح بود که زنگ در خانه زده شد. حاج احمد آقا بود و گفت خودت را به من برسان، من با عجله رفتم و دیدم کنار اتاق افتاده است، رنگ و روی ایشان حسابی پریده بود و از حال رفته بود. بلافاصله دکترها را خبر کردم و به ایشان نفس مصنوعی دادند و بردند روی تخت به ایشان سرم وصل کردند و سه تا چهار ساعت طول کشید تا ایشان به حال عادی بازگشتند و وقتی به هوش آمدند یادشان نمی آمد که چه اتفاقی برایشان افتاده است.
یک ماه بعد از این جریان بود که دوباره به ایشان چنین حالی دست می دهد ولی این بار متاسفانه در دل شب حال ایشان وخیم می شود و دیر خبر شدن اطرافیان باعث از کار افتادن مغزشان شد و علی رقم اینکه پزشکان قلب و سایر اعضای ایشان را به وضعیت طبیعی برگرداندند اما چون دیگر مغز از کار افتاده بود در نهایت باعث فوت ایشان شد.
جماران: در سالهای پس از رحلت امام خمینی (س) عمده فعالیت های ایشان چه بود؟
میریان:در آن سالها خیلی از مسولیت ها از روی ایشان برداشته شده بود و ایشان هرجا که می رفتند به دنبال حمایت از امام و رهبری و حفظ راه امام بود و از سوی دیگر به آن جنبه عرفانی و درونی خویش بیشتر مشغول بود.
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.