(امام خمینی(س)) یک مرتبه برگشت به آقا سید محمد صادق گفت: شما مى‏دانید که من چقدر احمد را دوست دارم؟ گفت: بلى مى‏دانم. گفت مى‏دانى که او چقدر پیش من محبوب است؟ گفت: بلى. گفت او هم اگر بگوید نمى‏شود. این را شنیدم محبوبترین. احساس کردم محبوب‏ترین فرد پیش امام که دومى ندارد احمد آقا است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در مورد نقش استثنائى و منحصر به فرد حاج سید احمد آقا در اداره بیت حضرت امام و ایجاد ارتباط با گروه‌ها و افراد مختلف با رهبر کبیر انقلاب در دو مقطع دوران تبعید حضرت امام و تشکیل حکومت اسلامى در ایران گفت: هر کس که کم و بیش با انقلاب و روند انقلاب و با وضع بیت مرحوم حضرت امام رضوان‏الله تعالى علیه آشنا باشد، مى‏داند که نقش ایشان تعیین کننده بود. از آن دوره‏اى که حضرت امام در پاریس بود و هنوز به ایران تشریف نیاورده بود، من رفتم خدمت ایشان. بعد از مرحوم شهید مطهرى و شهید بهشتى از تیپ و دسته ما، من سومین فردى بودم که خدمت حضرت امام رفتم.
وی گفت: موقعیت بسیار حساس بود. من آنجا بودم که شریف امامى استعفا داد و بختیار سرکار آمد همان وقت‌ها بود که غلیان و جوشش انقلاب وضع خاص ایران بود. من رفته بودم از طرف شوراى انقلاب کیفى در دست داشتم که سفارشات شوراى انقلاب راجع به سقوط شاه، وظایف شوراى انقلاب، اعضاى شوراى انقلاب، جناح خارجى شوراى انقلاب و تکالیف شوراى انقلاب در اداره مملکت بعد از رفتن شاه وجود داشت. مسایل بسیار حساسى بود. شوراى انقلاب بحث کرده بود و من برده بودم خدمت امام در پاریس و هفت روز در آنجا بودیم. شب‌ها با حضرت امام جلسه داشتم. من یادداشت‏ها را مى‏خواندم، حضرت امام دستورها را مى‏فرمود، من زیر یادداشتها، دستورها را مى‏نوشتم و تکمیل مى‏کردم که بیاورم براى ایران.
رییس شورای عالی قضایی در دهه 60 گفت: یکى از دستورها تشکیل کمیته‏هاى انقلاب بود که شوراى انقلاب بتواند بعد از رفتن شاه کشور را اداره کند. از چه کسانى کمک بگیرد و از چه کسانى کمک نگیرد. بعد از هشت روز مجموعه دستورات حضرت امام را آوردم ایران. آن وقت من دیدم یکى مرحوم حاج احمد آقا بود و یکى هم مرحوم اشراقى. اینها کار بیت حضرت امام را تنظیم مى‏کردند که ایران هم بودند. من از آن وقت آشنایى داشتم. تا وقتى که حضرت امام تشریف آوردند ایران. مدتى در قم بودند. بعد از آن که مریض شدند. ایشان را منتقل کردند به بیمارستان و بعد که بهتر شدند دیگر نتوانستند به قم برگردند و در تهران اقامت فرمودند. و یکى دو بار هم حضرت امام خودشان تصریح کردند.
وی اظهار داشت: در بعضى مسائل، من تنها با حاج احمد مشورت می‌کردم و با کس دیگر مشورت نمی‌کردم. کارى شده بود، براى حضرت امام ملاقات‏ها، صحبت‌ها، جواب‌ها و سؤال‌ها باب شده بود. اکثر سؤالاتى که ما از حضرت امام داشتیم خوب ما هم که در هر ساعت نمى‏توانستیم برویم جماران، نهایتش روزى یک بار، دو روز یک بار، سه روز یکبار. بناچار به دلیل ارتباط تنگاتنگ کارها با حضرت امام ناچار بودیم برای سوالات گاهى روزی دو بار، سه بار با حضرت امام تماس بگیریم. مسائلى بود که ایشان باید جواب می دادند. واسطه ما تنها ایشان (حاج احمد آقا ) بود. اگر خیلى مهم بود به کس دیگر نمى‏توانستیم بگوئیم، به حاج احمد آقا مى‏گفتیم. ایشان عین حرفها را به حضرت امام منتقل مى‏کردند. و نظر خودش را هم اگر مى‏خواست بگوید قبلًا یا بعداً مى‏گفت. دخالتى در آن سؤال نمى‏کرد. و جوابى که از حضرت امام مى‏گرفت، حالا مطابق نظر ایشان باشد یا مخالف نظر ایشان باشد، عین نظر امام را به ما منتقل مى‏کرد.
موسوی اردبیلی تصریح کرد: الآن بعضى از نامه‏ها نزد من موجود است که مثلًا فلان موضوع- لزومى ندارد من اسمى ببرم در اینجا- در جلسه سه قوه مطرح شد. و اکثریت یک حرفى گفتند، اقلیت یک حرفى گفتند حاج احمد آقا هم جزو اکثریت بود. بعد هم بنا شد ببرند خدمت حضرت امام نظر بدهند و امام فرمودند من نظر اقلیت را قبول دارم و ایشان با اینکه جزو اکثریت بودند آمدند و عین همان نظر حضرت امام را گفتند. از این جور مثالها زیاد دارم. جریاناتى اتفاق افتاد من تلفن کردم به ایشان براى مثلًا فلان چیز را مى‏خواهم بگویم؛ ایشان مى‏گفت اگر با من مشورت مى‏کنید من نظرم را بگویم، نوعاً مى‏گفتیم بله گاهى هم مى‏گفتیم خیر. شما عین این حرف را به امام منتقل کنید. من حتى یک مورد یادم نمى‏آید که امام بفرماید احمد این حرف را به من نگفته است یا این حرفى را که شما از طرف من گفتید این جور نبوده است. این نهایت اعتمادى است که من خودم دیدم. چون در رابطه با من بوده دیگران هم همین هستند.
وی درباره ناگفته های خود از حاج سید احمد خمینی اظهار داشت: این کمترین چیزى است که من مى‏گویم شاید دیگران بیشتر از اینها داشته باشند. یک جریانى است. این را غیر از من کس دیگر نمى‏داند فقط تنها من خبر دارم، یک روز، روز عید بود ما قرار بود برویم پیش حضرت امام، معمولًا این جور بود مى‏رفتیم آن اتاق بالا، وقتى مسئولین جمع مى‏شدند، امام هم در اتاق خودش بود، مى‏آمدند، مى‏گفتند، حضرت امام فرمودند بیائید. مى‏رفتیم پیش امام و از آنجا مى‏آمدیم حسینیه. این روال همیشگى بود. یک روز من رفتم، کمى زود رفته بودم. نمى‏دانم چطور شد حواسم جمع نبود. بجاى اینکه بروم به اتاق همیشگى. درب اتاق امام باز بود- یکى دو نفر شاید در حیاط رفت و آمد مى‏کردند- من به جاى اینکه بروم آنجا رفتم به همان ساختمانى که امام بود. آمدم پله‏ها را رفتم بالا و وارد اتاق شدم دیدم امام با سید محمد صادق لواسانى رحمةالله علیه نشسته‏اند که جزو دوستان سابقه‏دار حضرت امام بود از دوران طفولیت و اوایل طلبگى تا روز رحلت آن حضرت مورد اعتماد صددرصد امام بود. با هم صحبت مى‏کردند من رفتم وارد اتاق شدم آنجا متوجه شدم که چه کارى کردم. شاید اینها صحبت خصوصى دارند من آمدم بدون اذن وارد اتاق شدم اما دیگر آمده بودم و وارد اتاق شدم، رفتم نشستم آن طرف اتاق دیدم یک موضوعى است که آقا سید محمد صادق اصرار دارد که امام حرفى را بزند و امام مى‏فرماید نمى‏توانم و موضوع خصوصى بود و حرف هم حرف آقا سید محمد صادق نبود، حرف علما و بزرگان تهران بود، ایشان را فرستاده بودند پیش امام، امام را قانع کند که شما فلان حرف را بزنید. او اصرار مى‏کرد.
موسوی اردبیلی افزود: حتى یادم هست این جمله را گفت که در تمام این مدت از شما اینطور با اصرار چیزى نخواستم. امام فرمود نمى‏توانم. او گفت پیغمبر بود، انجام مى‏داد. گفت پیغمبر هم این کار را نمى‏کند. پیغمبر هم نمى‏توانست. یک مرتبه اشاره کرد به من که آن طرف اتاق نشسته بودم گفت بپرس از ایشان که نمى‏شود این کار را کرد. یکمرتبه برگشت به آقا سید محمد صادق گفت: شما مى‏دانید که من چقدر احمد را دوست دارم؟ گفت: بلى مى‏دانم. گفت مى‏دانى که او چقدر پیش من محبوب است؟ گفت: بلى. گفت او هم اگر بگوید نمى‏شود. این را شنیدم محبوبترین. احساس کردم محبوب‏ترین فرد پیش امام که دومى ندارد احمد آقا است. البته حالا دیگر زیر قضیه چه بود من کارى ندارم منظورم گفتن این حرف بود. من خودم این حرف را با دو گوشم از امام شنیدم. دواى امام، داروى امام، غذاى امام، ملاقات امام، صحبت امام، رفت و آمد امام، ایشان (حاج سید احمد خمینی) در همه‏اش نقش مؤثر و نزدیکى را داشتند. خدایش رحمت کند. بعد از امام هم ما رابطه‏مان با ایشان محفوظ بود از سال 1368 تا روز رحلت. ایشان خیلى با محبت بود. وقتى من تهران بودم وقتى به قم آمدم ایشان نوعاً، خصوصاً بعد از گرفتارى من زیاد به ما سر مى‏زد. دو روز یک بار، سه روز یک بار، با رفقایش مى‏آمد، تنها مى‏آمد، مى‏نشست صحبت مى‏کرد من دقت کردم دیدم احمد آقا هیچ فرقى نکرده چه در دوره امام، همان حالات همان خصوصیات.
منبع: مجله حضور شماره 10
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.