life

وقتی که عزت الله فولادوند کار ترجمه کتاب خشونت را به پایان رساند، تقویم رومیزی اش آخرین روز از شهریور سال ۱۳۵۹ را نشان می داد. او در آخرین سطر پیش گفتار کتاب چنین نوشت: «آن که باد بارد، طوفان درو خواهد کرد و از خشونت کینه می روید و از مهر، دوستی». حتما او اخبار روزانه را می خوانده و می شنیده که هر چه بود، دوستی نبود، کینه بود. حتما می شنیده که چگونه قوای شوروی کشور همسایه افعانستان را اشغال کرده اند؛ حتما از اعتصاب غذا و مرگ چند زندانی جمهوری خواه ایرلند شمالی در زندان های بریتانیا آگاه بود. روزنامه آن روز را هم خوانده بود که پر از اخبار ترور، بمب گذاری و درگیری های خیابانی بود. به گزارش جی پلاس،‌ او ترجمه کتابی را به پایان رسانده بود که برای آن زمان جامعه ایران نبود. خشونت، ان کتاب کم حجم، در دی ماه همان سال توسط نشر خوارزمی روی پیش خوان کتابفروشی ها جا می گیرد. این اولین حضور نویسنده ای بود به نام هانا آرنت در ایران؛ نویسنده ای که فولادوند چنین صدایش زده بود: بانو آرنت. خشونت با آن مضمونش، در مذمت خشونت، نه برای آن زمانه بود و نه کسی نام نویسنده اش را می شناخت. آرنت حتی برای روشنفکران ایرانی هم غریبه بود. این جمله ای است از پیش گفتار مترجم در ابتدای کتاب: «بعضی بر این نظرند که خشونت انقلابی دارای رسالتی مقدس است؛ رسالتی که انسان پای در گل و نازپرورده را به شهسوار راستی و رهرو چالاک طریق دوستی و مردی مبدل می سازد». خشونت به گفته مترجمش «کوچک و خوشخوان بود و با وقایع جاری ایران در آن روزگار ارتباط ذاتی داشت»، اما ذائقه ها چیز دیگری طلب می کردند.

گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
فولادوند برای ترجمه اش تمام توانش را گذاشته بود. از سختی ترجمه خشونت همین بس که به تفاوت و تمایزی اشاره کنیم که آرنت میان مفاهیم به ظاهر هم معنی قائل می شود. این که معنای قدرت با خشونت متفاوت است. نیرو، زور، یا مرجعیت. هر یک با دیگری متمایزند. همین تمایزات کار مترجم را گویی سخت کرده بود. به آن نشان که فولادوند در پی نوشتی می نویسد: «چنان که خوانند در این صفحات خواهند دید، حتی در زبان انگلیسی فرق میان این الفاظ همیشه روشن نیست و بیش تر آن ها را می توان به جای دیگری به کار برد چنان که محققان دیگر چنین کرده اند و همین موجب شکوه نویسنده شده است. این اشکال در ترجمه به مراتب بیش تر است زیرا با تمام کوششی که در گزینش معادل صحیح برای هر کدام از واژه های مورد بحث به کار برده ایم، باز هم به علت تداخل معانی در اصل انگلیسی، گاهی ممکن است شبهه ایجاد شود.» دو سال پس از آن، در خرداد ۶۱، کتابی دیگر از هانا آرنت به ترجمه فولادوند منتشر می شود. باز از سوی نشر خوارزمی، کتابی قطورتر. فولادوند خود گفته با آن استقبال اندک از خشونت هیچ گاه ناامید نشده است. اما وقتی کتاب انقلاب را باز می کنیم، با صفحه ای مواجه می شویم به نام یادداشت مترجم. دوازده خط است. دیگر از آن نوع یادداشتی که فولادوند در ابتدای خشونت نوشته بود خبری نیست. در این پیش گفتار کوتاه، فولادوند از میرشمس الدین ادیب سلطانی «برای یاری در ترجمه چندقطعه کوتاه و مهم به آلمانی در برخی پانوشت ها» سپاس گذاری کرده و ترجمه اش را به پدرش، غلام رضا فولادوند، تقدیم می کند.
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
این کتاب چهارصد صفحه ای پُر است از پی نوشت. آرنت نویسنده ای علاقه مند به پی نویسی بوده. خشونت اش هم چنین ویژگی ای داشت. آرنت در نوشته هایش به وقایع تاریخی، اشخاص و مکان های بسیاری اشاره می کند، به همه جا سرک می کشد و این برای مترجم آثارش یعنی دردسر بیش تر. آن چه آرنت در انقلاب تحلیل می کند به وضعیت آن روز ایران، بی شباهت نبود. اما موج آرنت هنوز ایران را درنوریده بود. با این حال هانا آرنت به ایران آمده بود. در سال ۶۳، کتابی دیگر از او منتشر شد: «توتالیتاریسم». کتابی که در واقع فصلی بود از کتابی با عنوان «خاستگاه های توتالیتاریسم». کتابی سه فصلی: فصل اول، یهودستیزی؛ فصل دوم، امپریالیسم؛ و سومین فصل هم توتالیتاریسم. هر کدام از این سه فصل، خود به صورت تک جلدی به زبان اصلی منتشر شده بودند. کتاب توسط محسن ثلاثی و نشر جاویدان منتشر می شود. اما عنوان فرعی عجیب و من درآوردی هم زیر عنوان اصلی کتاب گذاشته می شود: «حکومت، ارعاب، کشتار و خفقان»؛ شاید برای فروش بیش تر و تاثیر روی مخاطبان. با تمام این ترفندها آرنت همچنان در ایران گمنام ماند. با عبور از دهه شصت، از اواسط دهه هفتاد نام آرنت بر سر زبان ها افتاد. کتاب های بسیاری درباره او به فارسی برگردانده شد. سرنوشت آرنت در ایران، مانند آن چیزی بود که بر آثارش در اروپا و امریکا گذشت. منصور انصاری در مقدمه کتابش «هانا آرنت و نقد فلسفه سیاسی» که توسط نشر مرکز در اواخر دهه هفتاد منتشر شد، به درستی می نویسد «در میان بزرگان اندیشه و فلسفه، تعداد اندکی در زمان حیات خویش به شهرت رسیده اند و یا اندیشه آن ها از مقبولیت دانشگاهی و عمومی برخوردار شده است؛ اکثر آن ها پس از یک دوره طولانی فراموشی و گمنامی «کشف» شده اند. به این معنا شاید بتوان به مطایبه گفت مولف تازه پس از مرگ زنده می شود... هانا آرنت نیز همانند بسیاری از اندیشمندان، تازه پس از مرگ، در عالم اندیشه «زندگی» یافت».
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
بدین ترتیب حتی زندگی شخصی آرنت مورد توجه قرار گرفت؛ از جمله رابطه او با مارتین هایدگر. کتاب «هانا آرنت و مارتین هایدگر» به ترجمه عباس مخبر و از سوی نشر مرکز، در سال ۷۷ و در فضای بحث های پوپری- هایدگری در ایران منتشر شد. در آن روزها رضا داوری اردکانی در یادداشتی در روزنامه همشهری چنین درباره اش می نویسد: «اخیرا رساله ای درباره مارتین هایدگر و هانا آرنت به فارسی ترجمه شده است که به داستان های پاورقی مشغول کننده و خوانندگان بالنسبه فراوانی دارند اما قهرمانان این داستان دو فیلسوف معاصرند؛ هانا آرنت و هایدگر و ظاهرا فیلسوفان بازیگران خوبی برای داستان نیستند زیرا حادثه مهم زندگی ایشان تفکر است». داوری که ارادتش به هایدگر از چشم ها پوشیده نیست، از چنین کتابی انتقاد می کند و هایدگر را «پیر دردمند و غریب تفکر معاصر غرب» می خواند و افشاگری ها درباره زندگی خصوصی اش به ویژه رابطه اش با نازی ها را نوعی «تفکرستیزی» می داند. اما در فضای روشنفکری ایران، این تنها صدا درباره آرنت و هایدگر و نازی ها نبود. چنان که باری در شبِ هانا آرنت، خشایار دیهیمی که کتاب هایی درباره آرنت ترجمه کرده نیز گفت که: «آرنت در برابر هایدگر و در برابر همه طرز تفکرات افلاطونی بود، مخالف رمانتیسم بود چرا که معتقد بود رمانتیک ها می خواهند معنا را در وجود خودشان پیدا کنند، برای همین است که هایدگر در دام نازیسم می افتد و سارتر با اگزیستانسیالیسم، در دام «دیگری دوزخ من» است». خشایار دیهیمی در اوایل دهه هشتاد دو کتاب درباره آرنت را ترجمه می کند. هر دو توسط طرح نو به بازار می آید. یکی با عنوان «فلسفه سیاسی هانا آرنت»، نوشته لی بردشا و دیگری «فلسفه هانا آرنت»، نوشته پاتریشیا آلتنبرند جانسون. اولی مورد استقبال قرار گرفت. بردشا با زبانی ساده و صریح وجوه مختلف اندیشه آرنت را تفسیر می کند. دومین کتاب هم یکی از چند کتابی بود که ذیل مجموعه ای با عنوان «نام آوران فرهنگ» منتشر شد. اما در اواخر دهه هشتاد دو اثر دیگر از آرنت منتشر می شود. در گذر از عصر انقلاب و اصلاحات، این بار کارهای فلسفی تر او مورد توجه قرار گرفتند: «میان گذشته و آینده» و «وضع بشر». اولی به ترجمه سعید مقدم و دومی توسط مسعود علیا. علیا مترجم جوان و تازه نفس، در پیش گفتار «وضع بشر» از ترجمه دیگر آثار آرنت خبر می دهد و بدین ترتیب او طی نزدیک به پنج سال «حیات ذهن» دیگر اثر فلسفی آرنت را ترجمه می کند. او این مژده را به خوانندگان داده است که در آینده نزدیک آثار دیگر این نظریه پرداز سیاسی را هم به فارسی برگرداند؛ از جمله درس گفتارهای آرنت درباره کانت.
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران فیلم هانا آرنت
اما هنوز چند اثر مهم هانا آرنت به فارسی برگردانده نشده اند. چنان که عزت الله فولادوند، دست نوشته های آرنت درباره کارل ماکس را ترجمه کرده و آماده انتشار دارد. «بحران های جمهوری»، «آیشمن در اورشلیم» و «انسان در اعصار ظلمانی» از مهم ترین کتاب های آرنت اند که همت مترجمان را می طلبد و این از خوش اقبالی آرنت است که در جامعه روشنفکری ما امروز هیچ غریب نیست و تاثیر او را در میان روشنفکران ایرانی امروز می توان رصد کرد. همچنان که مصطفی ملکیان پروژه فکری خود را وامدار آرنت و کتاب خشونت می داند. او می گوید: «آرنت امروزه نیز ما را از خشونت اطراف مان آگاه می کند و آثارش راه های مبارزه با خشونت موجود را به ما می آموزد. من در «پروژه معنویت و عقلانیت» از هانا آرنت الهام گرفته ام. من معتقدم آرنت و آلبر کامو دو شخصیتی هستند که بیش ترین تاکید را بر دخالت اخلاق در سیاست داشته اند و الهام بخش من بوده اند.» توتالیتاریسم The Origins of Totalitarianism/ 1951
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
یکی از مهم ترین کتاب هایی که درباره توتالیتاریسم نوشته شده. در این کتاب آرنت به ویژگی های چنین نظامی می پردازد؛ از «چیرگی تام» در این نظام ها و سلطه مطلق شان بر تمام جنبه های زندگی انسان تا ترس شان حتی از انزوای انسان ها. شرح انواع کشتن ها، کشتن شخصیت حقوقی انسان؛ شخصیت اخلاقی و از بین بردن فردیت آدمی. آرنت تصویری ناامیدانه از توتالیتاریسم خلق می کند اما در نهایت، کتابش را با شروح نوری در تاریکی و چگونگی غلبه بر توتالیتاریسم به پایان می رساند؛ قدرت آغازگری انسان. اولین چاپ ترجمه فارسی: ۱۳۶۳/ ترجمه محسن ثلاثی، نشر جاویدان
وضع بشر The Human Condition/ 1958
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
چنانچه از نامش پیداست گزارشی است از وضعیت بشر در عصر مدرنیته. درون مایه اصلی کتاب درباره زندگی وقف عقل است و نه زندگی وقف نظر. آرنت در این کتاب به بررسی زندگی عملی انسان در عصر مدرن می پردازد؛ انسانی که دیگر عهده دار برساختن جهان مشترک خویش نیست و به صورت «پدیده توده ای تنها و منزوی» درآمده که به جای حضور در حیطه مشارکت آمیز عمومی، در زندگی خصوصی خود محصور شده است. آرنت در این کتاب به تندی آزادی مارکس را از منظر بی توجهی به عمل و غرق شدن در نظر و پیامدهای این انتزاعی شدن، نقد می کند. اولین ترجمه فارسی: ۱۳۸۹/ ترجمه مسعود علیا، نشر ققنوس
میان گذشته و آینده Between Past and Future/ 1961
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
در هشت مقاله این کتاب، آرنت به اندیشه سیاسی غرب، از افلاون تا مارکس، معنای مفهوم تاریخ در درک باستانی و مدرنش، مفهوم اتوریته، چیستی آزادی، بحران در آموزش و تربیت، بحران در فرهنگ و اهمیت اجتماعی و سیاسی آن، نسبت و رابطه حقیقت و سیاست می پردازد. آرنت کتابش را با انسان گرفتار در غار تمثیلی افلاطون آغاز می کند و آن را با انسان تسخیرکننده فضا به پایان می برد. او تمثیل غار را نقطه آغاز بررسی سنت اندیشه سیاسی در غرب قرار می دهد و تسخیر فضا را مبنای پرسش از مقام و مرتبت انسان در جهان مدرن. اولین چاپ ترجمه فارسی: ۱۳۸۸/ ترجمه سعید مقدم، انتشارات اختران
انقلاب On Revolutuon/ 1963
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
کتابی در ادامه وضع بشر. آرنت، انقلاب را یکی از جلوه های اصلی «عمل» در حوزه عمومی می داند. یکی از بخش های مهم کتاب نقدهایی است که او بر انقلاب های مارکسیستی وارد می کند؛ نقدهای تند و صریح. این که انقلابی که در عرصه طبیعت و تلاش برای معاش قوام یابد، دوامی ندارد. او نظریه انقلابی مارکسیستی را انحرافی بزرگ در اندیشه انقلاب توصیف می کند. و این که هیچ فکری منسوخ تر و بی فایده تر و خطرناک تر از ذهنیت استفاده از وسایل برای رهانیدن بشر از چنگال فقر وجود ندارد. اولین چاپ ترجمه فارسی: ۱۳۶۱ / ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی
آیشمن در اورشلیم Eichmann in Jerusalem/ 1963
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
جنجالی ترین کتاب آرنت. با عنوان فرعی «گزارشی درباره ابتذال». مجموعه گزارش هایی که آرنت از دادگاه آدولف آیشمن در نیویورکر می نوشت. او معتقد بود نظام قضایی، نتوانسته درک مناسبی از ماهیت جنایت در دولت توتالیتر داشته باشد. به باور آرنت جنایت های توتالیتر (این جا نازی ها) اعمال منفرد و مجزای ملتی نیستند بلکه گواه فروپاشی تام و تمام همه معیارهای رفتار در جهان مدرن غربی هستند. به باور آرنت مسئله، گناه آیشمن و بی گناهی یهودیان نبود. ابتذال آیشمن در نظر آرنت این بود که برای تفکر مستقل و انتقادی ناتوان بود، و همین ابتذال بود که بسیاری را به سکوت در برابر نازیسم کشاند. این کتاب به فارسی ترجمه نشده است.
انسان در اعصار ظلمانی Men in Dark Times/ 1968
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
لی بردشا در فلسفه سیاسی هانا آرنت می نویسد آرنت در این کتابش توجه خود را از سوال چرا سیاست شکست می خورد به سوال چرا انسان ها موفق می شوند معطوف کرد. کتاب مجموعه تک نگاری های آرنت است درباره چهره های مختلف. انسان هایی که به دنبال «آغاز» بودند. از کارل یاسپرس گرفته تا رُزا لوکزامبورگ، برتولت برشت و والتر بنیامین و ایساک دینسن داستان نویس٫٫ مقالاتی درباره انسان هایی که در زندگی و آثارشان و در تمامی شرایط جرقه های درخشان اندیشه و عمل فردی را نشان مان دادند. آن هم در ظلمانی ترین اعصار، یعنی قرن بیستم. این کتاب به فارسی ترجمه نشده است.
خشونت On Violence/ 1970
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
کتابی سه فصلی که در آن آرنت به معانی و تمایز میان دو مفهوم خشونت و قدرت می پردازد. از نکته های جالب کتاب، اشراف آرنت به رویدادها و وقایع تاریخی و سیاسی و نیز تسلط او بر تحلیل جنبش ها و آرا و نظریات مختلف است. خلاصه اش این که آرنت در سراسر کتاب خشونت یک نظریه پرداز سیاسی است که مدافع رشد و توسعه قدرت و در مقابل، مخالف سرسخت قهر و خشونت است و این که چگونه برخی می خواهند قدرت کم خود را با به کاربردن خشونت بیش تر جبران کنند. اولین چاپ ترجمه فارسی: ۱۳۵۹/ ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی
بحران های جمهوری Crises of the Republic/ 1972
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
کتابی چهار فصلی. آرنت در چهار مقاله به دروغ در سیاست، نافرمانی مدنی، سیاست و انقلاب، و خشونت می پردازد. بحث، درباره اسناد پنتاگون، جنگ ویتنام که از آن به عنوان باتلاق یاد می کند، رسوایی واترگیت و جنبش های مدنی و دانشجویی و البته خشونت از جمله مضامین کتابند. در این کتاب آرنت از سیاست ضدجنگ می گوید و راه اصلاح بی عدالتی در جامعه امریکا را نافرمانی مدنی می داند. همان کاری که به نظر او در جنبش های دانشجویی و سیاهان دیده شد. این کتاب به فارسی ترجمه نشده است.
حیات ذهن The life of the mind/ 1978
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
«انسان ها همیشه موجودات متفکری بوده اند». این سرآغاز یکی از مهم ترین آثار فلسفی آرنت است؛ سه گانه ای از او درباره سه قوه تفکر، اراده و داوری. اگرچه این سومی هیچ گاه نوشته نشد و بعدها براساس آن چه از او مانده بود به صورت ملحقاتی در دو جلد اول منتشر شد. تامل در عقل سلیم، ذوق و سلیقه و تخیل مضامین مسلط و غالب در حیات ذهن هستند. یکی از نکته های جالب کتاب، اشعاری است که آرنت از شکسپیر و شعرای آلمانی می آورد. اشعاری که خود گفته آن ها را از بَر بوده، تا زبان آلمانی پس از مهاجرت از یادش نرود. اولین چاپ ترجمه فارسی: ج اول: ۱۳۹۱، ج دوم: ۱۳۹۲٫ متن کامل: ۱۳۹۴ / ترجمه مسعود علیا/ نشر ققنوس
درباره کتاب «هانا آرنت: آخرین مصاحبه ها و دیگر گفت و گوها» من فیلسوف نیستم هانا آرنت (آخرین مصاحبه ها و دیگر گفت و گوها) ترجمه هوشنگ جیرانی/ نقش ققنوس/ چاپ اول: ۱۳۹۴/ ۱۳۶ صفحه/ ۸۵۰۰ تومان چهار گفت و گو با هانا آرنت. در گفت و گوی نخست، آنت از زندگی اش، کودکی و خانواده و احوالات شخصی اش می گوید؛ در گفت و گوی دوم، بیش تر درباره کتاب «آیشمن در اورشلیم» و جنجال ها بر سر آن می گوید؛ در مصاحبه سوم، بحث تئوریک است و او تاملاتش را درباره سیاست، قدرت، خشونت و البته انقلاب و جنبش های دانشجویی و مدنی بیان می کند؛ و در آخرین گفت و گو، یک سال پیش از مرگش، او درباره مسائل سیاسی روز، به ویژه آن چه در آمریکا در حال رخ دادن بود می گوید.
گزارشی از ورود بانو آرنت به ایران
از خلال حرف هایش، آرنت را صریح، شوخ و جذاب می یابیم. وقتی گونتر گاوس، خبرنگار معروف شبکه زد.دی.اف، او را فیلسوف می نامد، آرنت منکر فیلسوف بودنش می شود: «من به حلقه فیلسوفان تعلق ندارم. حرفه من، اگر کسی اساس بتواند از آن سخن بگوید، در حوزه نظریه سیاسی است» ۰ص ۸». چرا؟ خودش پاسخ می دهد که «می خواهم با چشمانی به سیاست بنگرم که فلسفه آن ها را تیره و تار نکرده باشد». او می گوید: «من یک بار برای همیشه با فلسفه خداحافظی کرده ام» اما گویی ده سال بعد در زمان نگارش «حیات ذهن»، دوباره به سوی علاقه قدیمی اش می رود. حوزه ای که می گوید از نوجوانی در او بوده: «مسئله برایم این طور بود: یا باید فلسفه بخوانم یا این که خودم را غرق کنم» (ص ۱۸). با خواندن این گفت و گوها زندگی آرنت پیش چشمان مان ورق می خورد. از کودکی اش، پدرش که خودکشی می کند و مطائب خانواده ای یهودی در جامعه آلمان. یهودی بودنش باعث تفاوت و طرد او در مدرسه و بین هم سالانش می شود. برای همین هم او خودش را هیچ وقت آلمانی نمی داند: «حدود سال ۱۹۳۰ این موضوع (متعلق به مردم آلمان نبودن) را با یاسپرس در میان گذاشتم. او گفت «البته که تو آلمانی هستی!». من گفتم «هرکس من را ببیند، متوجه می شود من آلمانی نیستم!»» (ص ۱۷). دست گیری، آزادی و در نهایت فرار از آلمان. فیلم های این گفت و گوها در یوتیوب به صورت کامل وجود دارد. در حین و یا پس از خواندن کتاب، دیدن شان لذت بخش است. نظریه پردازی سیاسی را می بینیم که مدام سیگار می کشد و البته همیشه ته خنده ای در صورتش وجود دارد. خود می گوید: «مجرمان سیاسی بزرگ باید افشا شوند و به خصوص به خنده افشا شوند. آن ها جنایتکاران سیاسی بزرگی نیستند بلکه کسانی هستند که جنایت های بزرگ را میسر ساخته اند». کاری که او کرد و سراسر عمرش از رژیم های توتالیتر، از استالین، از هیتلر و البته از ابتذال شر نوشت. منبع: ماهنامه اندیشه پویا
کدخبر: 388486
ارسال نظر

موضوعات داغ