عبدالصمد شکوفا

کیست که آن روزها باور می کرد...

و حسین به دنیا آمد در دامان فاطمه.در منزل علی و درآغوش پیامبر.خنده بر لبان اهل مدینه نشست که این نو رسیده چشم و چراغ اصحاب بود،نور خدا بود که از گوشه محراب خانه علی به آسمان پر می کشید و خون خدا بود که در رگهای امت رسول خدا جاری شد.

این دو برادر- حسن و حسین- ماه وخورشید خانه علی و فاطمه و منزل محمد(ص) بودند و دریای رحمت الهی که خدا بر امت اسلام گشوده بود.«مرج البحرین یلتقیان »و کیست که خنده رسول خدا را دیده باشد و از خشنودی او خشنود نگردیده باشد؟و کیست که خرسندی او را طالب نباشد؟مدینه غرق نور بود و خانه فاطمه کانون شور و همه شنیدند که«الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنة»و شنیدند که پیامبر فرمود :«حسین منی و انا من حسین »و دیدند که این دو برادر جایگاهی جز همه داشتند وبر زانوان پیامبر می نشستند و دلخوشی رسول خدا بودند حسین به دنیا آمد در دامن فاطمه در منزل علی و در آغوش پیامبرو اشک در چشمان رسول خدا حلقه زد و صدای شیون در عرش پیچید و خون از رگهای بریده جوشید .راستی آن روزها که اهل مدینه صدای محمد را می شنید باور می کردند که روزی با نام محمد سنگ بر پیشانی حسین زنند؟آیا می پذیرفتند جنازه حسن را در کنار منزل رسول خدا تیر باران کنند؟ آیا به ذهن می گرفتند که سخن حسین را با هلهله و فریاد به گوش نگیرند؟و آیا باور می کردند که درب منزل فاطمه را آتش زنند؟

و حسین آمد تا خون رسول خدا بجوشد و آنها که به نام او دیگرگون گشتند شناخته شوند،حسین آمد تا نام محمد پاک بماند و این دو بردار رمز خاتمیت سید المرسلین اند ،کیست که نداند اگر حسن و حسین نبودند امروز حتی نام محمد را از یادها برده بودند .

و خمینی آمد،خنده بر لبان ما نشست و کیست که آن روزها باور می کرد.......................

«عبدالصمد شکوفا »


آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.