تا وقتی به دست شیعیان، انقلاب تدریجی رخ ندهد، به عبارت رساتر تا وقتی شیعیان صددرصد و از همه لحاظ، برای ظهور آماده و مهیّا نشوند، خبری از انقلاب دفعی نخواهد شد. لذا بارها از امام زمان«ارواحنافداه» نقل شده است که آن حضرت منتظر مهیّاشدن شیعیان هستند. آن حضرت منتظرند شرایط با انقلاب تدریجی فراهم شود، ولی کسی واقعاً به فکر نیست.

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در بحث خود با عنوان «بهشت دنیایی در پرتو تمسّک به نبوت و ولایت » آورده است:
بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»
نبوّت و ولایت، دو بال برای صعود
تشیّع دو بال برای صعود و پرواز دارد، یکی رسالت و دیگری ولایت. رسالت منهای ولایت ناقص است و ولایت منهای رسالت نیز ناقص است. در واقع، کمال در وقتی است که تشیّع این دو بال را در کنار هم و با هم داشته باشد. این دو بال، همان ثقلین است که رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» در طول بیست و سه سال دعوت و تبلیغ، بارها و بارها به الفاظ گوناگون و محتوای یکسان، بر آن تأکید فرمودند:
«انّى‏ تارِکٌ فیکُمُ‏ الثِّقْلَیْنِ‏ ما انْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضَلُّوا کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتى‏ وَ اهْلَ بَیْتى‏ فَانَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى‏ یَرِدا عَلَىَّ الْحَوضَ». [1]
من از دنیا می‌روم و دو چیز جانشین من است: یکی قرآن و دیگری اهل بیت. این روایت شریف که متواتر نیز هست، مبیّن این آیه است که می‌فرماید:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»[2]
یعنی قرآن منهای ولایت، معنا ندارد. به قول یکی از اهل سنّت، قرآن منهای ولایت مثل آن است که بگویید کتاب قانون بوعلی سینا، استاد لازم ندارد! معلوم است این حرف اشتباهی است؛ کتاب‌های قانون و شفای بوعلی سینا، اسفار صدرالمتألهین، فرائد شیخ انصاری، کفایۀ مرحوم آخوند و امثال آن، بسیار کتب وزین و والایی است، امّا یادگیری آن، استاد و به عبارت دیگر، مبیّن می‌خواهد.
ضرورت وجود مبیّن در کنار قرآن، با صراحت تمام در خود قرآن بیان شده است:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[3]
زنگ خطر انحراف
خداوند سبحان در روز غدیر، با آیات نازل شده، پس از معرفی ولایت، زنگ خطر می‌زند و می‌فرماید:
«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن‏»[4]
دیگر از دشمن نترسید، وقتی که اسلام ولایت پیدا کرد، وقتی ولایت با قرآن همراه شد، اسلام مصونیت دارد و بیمه است. اما از من بترسید. عبارت «وَ اخْشَوْن‏»، یک نکتۀ عجیبی دارد و یک معجزه است؛ یعنی مواظب باشید بین شما اختلاف نیفتد. مواظب باشید سقیفۀ بنی ساعده جلو نیاید که اگر چنین شد، از هر دشمنی برای شما بدتر است. اگر اختلاف ایجاد شد، شکست می‌خورید و نمی‌توانید در دنیا و آخرت سر بلند باشید و نمی‌توانید ادّعا کنید: «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَى عَلَیْه‏»[5]
در حقیقت، در آیۀ اکمال، به قضیۀ سقیفۀ بنی ساعده هم اشاره شده است.
تأکید بر بیعت
پس از نزول آیات واقعۀ غدیر که افتخاری برای شیعه است، پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» با اینکه پیام را به همه ابلاغ فرموده بودند و کسی در آن اختلافی نداشت، از جانب خداوند متعال، دستور دادند که همگان باید با امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» بیعت کنند؛ لذا سه شبانه روز همۀ مردم را در آن بیابان نگه داشتند تا بیعت کنند. تعداد این افراد را از سی هزار تا صد و بیست هزار نفر نوشته‌اند. یک بیابان حاجی از مکّه برگشته، اعمّ از زن و مرد، با امیرالمومنین«سلام‌الله‌علیه» بیعت کردند. مورّخین از شیعه و اهل سنّت نوشته‌اند عمر بن خطّاب جزء اوّلین کسانی بود که بیعت کرد. جملۀ رسا، پرمحتوا و خوبی هم گفت که پس از او مردم معمولاً همان جمله را برای بیعت با امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» تکرار می‌کردند. وی دست امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» را گرفت و گفت: «بخٍ بخٍ لک یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای و مولى کلِّ مؤمن و مؤمنة»[6] سپس أبو بکر، عثمان، طلحه، زبیر و سایر اصحاب بیعت کردند و پس از آنان، مابقی مهاجرین و انصار و همۀ مردم تا سه روز با امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» بیعت کردند و پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» با هر بیعتی «الحمد لله» می‌گفتند.
وقتی بیعت مردها تمام شد، نوبت به زنان رسید. پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» دستور دادند ظرفی را پر از آب کردند و امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» در این آب دست زدند و از خیمه بیرون آمدند. سپس خانم‌ها به آن خیمه می‌رفتند و دستشان را در آن قدح آب می‌زدند و اینگونه بیعت می‌کردند.
سرنوشت مخالفین ولایت
این سه روز تمام شد و همه بیعت کردند. این واقعه در تاریخ اسلام مسلّم و قطعی است و احدی از شیعه و سنّی، آن را رد نکرده یا در آن تشکیک نکرده است. برخی از مورّخین نوشته‌اند پس از ابلاغ پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» فردی ناشناس، اما لجوج و خودسر که معروف هم نبود، مقابل حضرت آمد و گفت: «یا رسول الله! کاری که انجام دادی از طرف خودت بود یا از طرف خدا؟! اگر از خودت بود، قبول ندارم و اگر از خدا بود، نمی‌توانم ببینم که من زنده باشم و علی ولی الله باشد. لذا از خدا بخواه آتشی بیاید و مرا نابود کند.» من تصوّر می‌کنم او قصد داشته بحرانی در آن فضا ایجاد کند. حضرت فرمودند: تا وقتی اینجا و نزدیک ما باشی، عذابی بر تو نازل نمی‌شود، باید دورتر بروی تا عذاب تو را نابود کند. عرب بیابان‌گرد بر شترش سوار شد و همان‌طور با حالت قهر و شکایت دور شد. اندکی بعد سورۀ معارج نازل شد. برخی می‌گویند همۀ سوره و برخی می‌گویند فقط آیات اوّلیۀ آن نازل شد:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ، سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ»[7]
یارسول الله! آنچه او می‌خواست، واقع شد. صاعقه و آتشی آمد و او را خاکستر کرد.
این خبر مهم را پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» به مردم دادند و همگان از سرنوشت او آگاه شدند.[8]
توجیه سقیفۀ بنی‌ساعده و ثمرات شوم آن
همۀ بزرگان شیعه و اهل سنّت، واقعۀ غدیر و آیات نازل شده در آن را قبول دارند و به آن اقرار دارند.[9] امّا متأسفانه اهل سنّت، بر خلاف شیعیان بر این عقیده استوار نمانده‌اند. امّت اسلامی از عمل نکردن به فرمودۀ الهی: «وَ اخْشَوْن‏» صدمۀ فراوانی خورد. با اینکه تردیدی در واقعۀ غدیر و نزول آیات آن وجود نداشت، سقیفۀ بنی‌ساعده تشکیل شد و عامل بدبختی مسلمین شد.
برخی از اهل سنّت در توجیه سقیفه، معتقدند پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» اشتباه کرد‌ه‌اند و پس از وفات پیامبر، مسلمان‌ها صلاح امّت را در این دیدند که فردی جز امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» حاکم باشد! این خلاصۀ حرف آنها است. این اقدام خودسرانه که موجب به انزوا کشاندن امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» شد، شجرۀ خبیثه را رشد داد و خواه ناخواه، میوۀ آن بنی امیّه و بنی‌عبّاس شدند و کم‌کم منجر به تجزیۀ عالم اسلام گردید و کار مسلمین را به جایی رسانده است که امروزه، استکبار جهانی بر جهان اسلام تسلّط کامل دارد. ذخائر غنی مسلمین را چپاول می کند و کسی حرفی نمی‌زند و گاهی برخی از کشورهای اسلامی، افتخار نیز می‌کنند!
اگر سقیفۀ بنی ساعده نبود و به این چند آیه عمل می‌شد، اگر مردم به بیعت خود پای‌بند بودند و از آن سر بر نمی‌تافتند، اکنون حکومتی جهانی و دنیایی منهای فقر و فساد و تبعیض و ظلم، وجود داشت. زندگی بشری سرشار از فضائل و نیکی‌ها بود و علم در آن با فضائل همزاد می‌شد و رذائل نابود شده بود.
ارادۀ الهی تحقّق می‌یابد
به هر حال، پس از غدیر، به دستور قرآن و خواستِ الهیِ پیامبرِ گرامی عمل نشد و شد آنچه نباید بشود. امّا قاعدۀ لطف اقتضاء می‌کند حال که سقیفۀ بنی ساعده و در پی آن مصائب فراوان برای امّت اسلامی پیش آمده است، روزی مصلح جهانی ظهور فرماید و جهان را از ظلم و بیداد، تهی و سرشار از فضائل و نیکی‌ها کند. لذا باید همگان بالاخص شیعیان، خود را برای حکومت عدل الهی مهیّا کنند و برای امر فرج دعا نمایند. وقتی همه مهیّای حکومت الهی شدند، ظهور محقّق خواهد شد.
بسیاری از افراد ادّعای انتظار می‌کنند، امّا در عمل اثبات می‌کنند که دروغ می‌گویند. از نظر عقیده و محبّت بسیاری از افراد منتظر و مشتاق ظهور امام زمان هستند، امّا خود را برای ظهور مهیّا نمی‌کنند. باید بدانیم همین مقدار که ما منتظر ظهور امام زمان«ارواحنافداه» هستیم، آن حضرت هم منتظر ما هستند. یعنی منتظرند که ما برای انقلاب جهانی مهیّا شویم.
انقلاب دفعی و تدریجی
بارها متذکّر شده‌ام که امام زمان«ارواحنافداه» دو انقلاب دارند: یکی انقلاب تدریجی که باید به دست منتظران آن حضرت ایجاد شود و یکی هم انقلاب دفعی که خداوند پدید می‌آورد، ولی متوقف بر انقلاب تدریجی است. بنابراین انقلاب دفعی نیز به دست ماست. یعنی تا وقتی به دست شیعیان، انقلاب تدریجی رخ ندهد، به عبارت رساتر تا وقتی شیعیان صددرصد و از همه لحاظ، برای ظهور آماده و مهیّا نشوند، خبری از انقلاب دفعی نخواهد شد. لذا بارها از امام زمان«ارواحنافداه» نقل شده است که آن حضرت منتظر مهیّاشدن شیعیان هستند. آن حضرت منتظرند شرایط با انقلاب تدریجی فراهم شود، ولی کسی واقعاً به فکر نیست.
طبق قاعدۀ لطف نیز معنا ندارد که برای انقلاب دفعی زمینه‌‌سازی شود، امّا خداوند حکیم انقلاب دفعی را محقّق نسازد. بنابر این به دنبال انقلاب تدریجی، یقیناً انقلاب دفعی رخ خواهد داد. اگر چنین نباشد، به معنای آن است که العیاذبالله، خدا ظالم است. یعنی اگر زمینه برای ظهور باشد، ولی خداوند آن را محقّق نکند، ظلم به بندگان است، در حالی که خداوند متعال، یک ذرّه ظلم روا نمی‌دارد:
«إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»[10]
«وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ»[11]
پس هرچه هست، از قامت ناساز و بی اندام ماست. مائیم که باید انقلاب تدریجی را مهیا کنیم تا انقلاب دفعی توسّط امام زمان با معجزه و خرق عادت، به وقع بپیوندد.
در انقلاب دفعی، به یک شبانه‌روز، حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» بر جهان مسلّط می‌شوند و در شش شبانه‌روز، حکومت ایشان مستقر می‌گردد. استمرار حکومت جهانی حضرت مهدی«ارواحنافداه»، معجزه نیست، بلکه پیاده شدن کامل دستورات دین مبین اسلام است. وقتی به همۀ فرامین اسلام عمل شود، یک زندگی بهشتی برای همگان ایجاد می‌شود. در این حکومت عدل، قانون اساسی مصحف حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیه» است و یک زندگی توأم با فضائل و خالی از رذائل برای همگان فراهم خواهد شد.
چگونگی انقلاب دفعی
قرآن کریم، برای تبیین انقلاب دفعی و تقریب به ذهن چگونگی وقوع آن، آیات فراوانی دارد. مثلاً در داستان حضرت سلیمان«علیه‌السّلام» آمده است که به حضرت سلیمان خبر دادند اهل یک سرزمین خورشیدپرست هستند و ملکۀ آنها یک زن است. پس از مقدّماتی، حضرت سلیمان«علیه‌السّلام» یک جلسه گرفت و در آن جلسه گفت: چه کسی هست که تخت بلقیس را برای من بیاورد؟! یکی از اجنّه گفت پیش از آنکه از جای خود برخیزید، آن را حاضر می‌کنم. ایشان گفتند زمان زیادی است. بالاخره آصف بن برخیا که وزیر سلیمان بود و به تعبیر قرآن کریم قطره‌ای از دریای علم قرآن را داشت، گفت: اجازه بدهید من با یک چشم به هم زدن، تخت را می‌آورم:
«قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»[12]
حضرت سلیمان«علیه‌السّلام» اجازه داد و او به یک چشم بر هم زدن، تخت بلقیس را حاضر کرد. وقتی بلقیس نزد حضرت سلیمان آمد، حضرت به او گفت: «أَ هکَذا عَرْشُکِ» آیا این تخت توست؟ بلقیس گفت: «کَأَنَّهُ هُوَ»[13] مثل اینکه خود آن است.
تنوین «عِلْمٌ» در آیۀ‏ «عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» تنوین‏ «تنکیر» است و دلالت بر «قلّت» مى‏کند، پس از علم نیز «مِنَ الْکِتابِ» آمده است، یعنى قطره ‏اى از دریا. یعنی کسی تخت عظیم بلقیس را بر یک چشم بر هم زدن آورد که تنها قطره‌ای از علم قرآن را داشت. امّا همۀ علم قرآن که قطره‌ای از آن در اختیار آصف بن برخیا بود، در اختیار حضرات معصومین«سلام‌الله‌علیهم» و امام زمان«ارواحنافداه» است:
«وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»[14]
مشرکین به رسول خدا می‌گویند تو پیامبر نیستی. در پاسخ آنان بگو من پیامبرم و دو شاهد دارم یکی قرآن و دیگری کسی که همۀ علم قرآن را دارد، یعنی علی بن ابی‌طالب«سلام‌الله‌علیه». امام باقر«سلام‌الله‌علیه» ذیل این آیۀ شریفه فرموده‌اند: «إِیَّانَا عَنَى وَ عَلِیٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَیْرُنَا بَعْدَ النَّبِیِّ»[15]
امام زمان«ارواحنافداه» همۀ علم قرآن را دارند. آصف بن برخیا با قطره‌ای از دریای علم قرآن، توانست با یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را به شام بیاورد و بالاخره یمن را مسخّر کند. بنابراین کسی که همۀ علم قرآن را دارد، حتماً می‌تواند به یک شبانه روز بدون خونریزی بر جهان مسلّط شود.
استقرار و استمرار حکومت عدل الهی
اینکه بعضی نقل می‌کنند امام زمان«ارواحنافداه» افراد زیادی را می‌کشند، صحیح نیست و از اسرائیلیات است؛ بلکه آن حضرت با علم قرآن، در شش شبانه روز در جهان مستقر می‌شوند و حکومت اسلامی و قرآنی تشکیل می‌دهند. پس از آن برای ادارۀ حکومت جهانی خود، مؤمنین خالص و نیکوکار را به کار می‌گیرند. از این رو شیعیان وظیفه دارند خود را برای ادارۀ چنین حکومتی آماده کنند و به‌گونه‌ای عمل نمایند که لیاقت کارگزاری در حکومت عدل مهدوی را پیدا کنند.
حضرت ولی‌عصر«ارواحنافداه» جهان را پر از عدل داد می‌کنند و پس از ایشان، سایر معصومین رجعت می‌کنند و هزاران سال حکومت الهی برقرار می‌گردد. در تمام آن حکومت، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» حضور دارند و چنانکه امام زمان«ارواحنافداه» فرموده‌اند، آن حضرت الگو و اسوۀ آنان است:
«فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»[16]
مصحف ایشان نیز قانون اساسی دروان حکومت اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» خواهد بود.
پدیدار شدن این بهشت دنیایی، حتمی است. قطع نظر از صدها روایت دربارۀ آیندۀ روشن بشری، عقل حکم می‌کند که نمی‌شود در این دنیا برای اجتماع انسان‌ها، یک بهشت دنیایی وجود نداشته باشد. حتماً روزی فرا می‌رسد که یک زندگی منهای فقر، منهای تبعیض و ظلم، منهای بیماری و مشکلات برای انسان‌ها ایجاد می‌شود. در روایات نیز بیان شده است که حکومت اهل‌بیت، روزی در جهان پیاده می‌شود و میلیون‌ها سال طول می‌کشد و بهشت دنیا برای همۀ بشریّت پدیدار می‌گردد.
==================
پی‌نوشت‌ها

1. جهت اطّلاع از مصادر روایت ر. ک: بحار الأنوار، ج 23، ص 106تا 152؛ إحقاق الحق، ج 9، صص 309تا 375 و...

2. المائدة، 3

3. النحل‏، 44

4. المائدة، 3

5. نهج الحق و کشف الصدق، ص 515

6. جهت آگاهی از مصادر مختلف این روایت ر.ک: الغدیر، ج ‏1، ص 508تا527

7. المعارج‏، 1و 2

8. ر.ک: إحقاق الحق، ج 2، ص 415تا 501

9.علامه امینى حدیث غدیر را از صد و ده نفر از صحابه، هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از غیر این دو دسته نقل کرده است. (ر. ک: موسوعة الغدیر فى الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، ص 41تا 311)

10. النساء، 40

11.آل‏عمران‏، 182

12.النمل‏، 40

13.النمل‏، 42

14. الرعد، 43

15. الکافی، ج 1، ص 229

16. الاحتجاج، ج 2، ص 467

منبع: شفقنا

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.