سید محمود صادقی

1. در فرهنگ وحی، انسان، ضلع اصلی هندسه آفرینش است، چراکه در این هندسه، جهان برای انسان و انسان برای خالق جهان تعریف شده است. شاهد و گواه اصلی اصالت انسان در هندسه آفرینش، خلافت و جانشینی او بر زمین «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة» (بقره 30) و تسخیر جهان برای وی است: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً» (جاثیه 13). نیز می توان تحمل بار گران امانت الهی را گواهی دیگر در اصالت انسان در نظام هستی دانست، چراکه زمام هستی در اختیار موجود اصیل قرار می گیرد و البته مقتضای خلافت نیز همین است.

توجه به این لطیفه نیز ضروری است که مسئله خلافت، در نظامی مراتبی تعریف می شود؛ به این معنی مرتبه عالی خلافت که در انحصار اسم مستجمع جمیع کمالات و کون جامع حق، حضرت ختمی مرتبت و جانشینان معصوم او (علیهم السلام) است، همه موجودات و مظاهر امکانی را در سیطره خود دارد و در مرتبه دانی، انسان تنها خلیفه حق در حوزه شخصی خویش است و روشن است که مراتب میان این دو، با توجه به گستره وجودی هر انسان، سعه و ضیق می پذیرد.

2. از آنچه گذشت، به بداهت در می یابیم که خلافت الهی، استعدادی است نهفته در نهاد هر آدمی؛ لیکن آدمی پیش از پردازش به مراتب متوسط و عالی حوزه تحت سیطره خود باید به مرتبه دانی خلافت که همان امارت نفس است، توجه کند. به این بیان انسان پیش از رسیدگی به دیگر حوزه های خلقت باید قلمرو نفس خود را از آسیب دنائت و لئامت بپآلاید و با اصلاح درون به صلاح بیرون قیام کند، چراکه سقوط از مرتبه دانی که به معنی از کف دادن زمام امور نفس انسانی است، زوال هویت انسانی و هبوط در کویر وجود ذی روحی دیگر را لازم می آورد.

رسالت اصلی و اولی حوزه های علمیه نیز تربیت عالمانی است که با عبور از مرتبه دانی خلافت الهی و استقرار بر کرسی امارت نفس، راه های نیل به مراتب متوسط و عالی آن را هموار سازد.

3. چنان که گذشت خلافت الهی استعدادی نهفته در نهاد آدمی است که در روشن ترین روش به حیازت و تحصیل علم نافع (آیه محکمه، فریضه عادله و سنت قائمه) شکوفا می شود. گرچه برخی بر این باورند که تحصیل چنین علمی در انحصار دیوارهای کلاس درس و مدرسه نیست (سروش هدایت، ج4، ص220)، لیکن روشن است که یافتن آن در بیرون این حصار نیز به مراتب دشوارتر است.

علم مَدرَسی اگر مقدمات صعود به قله رفیع ایمان را فراهم آورد، در زمره علم نافع قرار می گیرد: «بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ» (نهج البلاغه، خطبه 156)، چراکه علمِ آباد که به زیور ایمان آراسته است، آبادانی منطقه و محدوده خلافت الهی را در پی خواهد داشت.

تفقه در دین که سکه رایج حوزه‌های علمیه است، اگر خود را در قلمرو موضوع، محمول، مبادی، مسائل و ... منحصر کند و نردبانی برای صعود به قله ایمان و شاهراهی برای شکوفایی استعداد فطری انسان نباشد، نه تنها به آبادانی منطقه خلافت الهی انسان منجر نمی‌شود که ویرانی جامعه انسانی از یک سو و هبوط و سقوط صاحب خود را از هویت اصیل انسانی در پی دارد.

4. چنان که گذشت، فتح الفتوح انسان، نیل به قله رفیع ایمان و تکیه بر کرسی خلافت الهی است؛ انسان آراسته به زیور ایمان که جامه خلافت در بر دارد، منطقه خلافت خود را به راحتی تدبیر می‌کند و هجوم هواجس و لوابس دهر در او تغییری لازم نمی آورد «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس» (الکافی، ج1، ص26)، چراکه او افزون بر اجتهاد فقهی، در اجتماع، سیاست و... نیز مجتهد است و طمأنینه حاکم بر قلب که محصول ایمان توحیدی اوست، در طوفان شدائد از وی محافظت می‌کند: «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد 28).

باید به این نکته نیز توجه داشت که اطمینان حاصل از ایمان، سکون و جمود را موجب نمی‌شود و موحدان ناب و عالمان و اندیشمندان الهی که وارثان پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) و پرورش یافتگان این مکتب اند، گرچه با یاد خدا آرام اند، لیکن هرگز در برابر فقر، فساد و تبعیض موجود در جامعه اسلامی و انسانی قرار و اتقرار ندارند: «وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یَقِرُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، و...» (نهج البلاغه، خطبه 3).

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.