سیاست و مدیریت

آن هم حکومت حضرت امیر است که همه‏تان مى‏دانید، و آن وضع حکومتش و آن وضع سیاستش و آن وضع جنگهایش. نگفت که ما بنشینیم توى خانه‏مان دعا بخوانیم و زیارت بکنیم، و چکار داریم به این حرفها؛ به ما چه. ( صحیفه امام، جلد3، ص338)

* * *

حضرت امیر یک مملکت را اداره مى‏کرد، سیاستمدار یک مملکت بود.(همان، ج6، ص287)

* * *

خاصیتى که در على بن ابى‏طالب بود که یک رجل سیاسى بود. از خطبش معلوم است که مرد سیاست بوده؛ و از کاغذى که به مالک اشتر نوشته و دستورهایى که داده، همه‏اش دستورهاى سیاسى است.(همان،ج8، ص186)

* * *

پیغمبر اسلام در سیاست دخالت نمى‏کرد؟ مى‏توانید بگویید پیغمبر هم یک عامل سیاسی بوده، پس کنار؟ در امور سیاست وارد نمى‏شد؟ تمام عمرش در امور سیاسى بود؛ تمام عمرش را صرف کرد در سیاست اسلامى و حکومت اسلامى تشکیل داد. حضرت امیر حکومت اسلامى داشت و حکومتهاى اسلامى مى‏فرستاد آن طرف. اینها سیاست نبودند؟ .(همان،ج15، ص11)

* * *

ما ندیدیم در تاریخ کسى گفته باشد رسول‏اکرم و امیرمؤمنان در جایى از صحنه کناره‏گیرى کنند و در مسجد بنشینند و ذکر بگویند، بلکه بعکس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.(همان،ج17، ص107)

* * *

مرتبۀ اعلاى عرفان را امام على ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار. خیال مى‏کردند که کسى که عارف است باید دیگر بکلى کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدرى ذکر بگوید و یک قدرى تغنى بشود و یک قدرى چه بکند و دکاندارى. امیرالمؤمنین در عین حالى که اعرف خلق اللّه‏ بعد از رسول اللّه‏ در این امت، اعرف خلق‏اللّه‏ به حق تعالى بود مع‏ذلک، نرفت کنار بنشیند و هیچ کارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقۀ ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولى آن هم بود.(همان،ج20، ص116)

* * *

عدالت اجتماعى

امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرماید من حکومت را به این علت قبول کردم که خداوند تبارک و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده که در مقابل پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محرومیت ستمدیدگان ساکت ننشینند و بیکار نایستند: «أما وَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّةٌ وَ بَرَأالنَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُالْحاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةٍ بِوُجُودالنّاصِرِ وَ ما أَخَذَاللّه‏ُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لایُقارُّوا عَلٰى کِظَّةِ ظٰالِمٍ وَ لاٰسَغَبِ مَظْلُومِ، لألْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَأسِ أَوَّلِها؛ وَ لاَلْفَیْتُمْ دُنْیٰاکُمْ هِذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِى مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»

سوگند به آنکه بذر را بشکافت و جان را بیافرید، اگر حضور یافتن بیعت‏کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود یافتن نیروى مددکار تمام نمى‏شد، و اگر نبود که خدا از علماى اسلام پیمان گرفته که بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانکاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند، زمام حکومت را رها مى‏ساختم و از پى آن نمى‏گشتم. و مى‏دیدید که این دنیاتان و مقام دنیاییتان در نظرم از نمى‏که از عطسۀ بزى بیرون مى‏پرد تاچیزتر است.(ولایت فقیه، صص37 و 38))

* * *

حضرت امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ نفس حکومت و فرماندهى به ابن‏عباس فرمود: این کفش چقدر مى‏ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از این هم کم ارزشتر است؛ مگر اینکه به وسیلۀ فرماندهى و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (یعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم.(همان، ص54)

* * *

این پنج سال حکومت، یا پنج ـ شش سال حکومت حضرت امیر، این با همۀ گرفتاریهایى که بوده است و با همۀ زحمتهایى که از براى حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزاى بزرگ است. و همین [دورۀ] پنج ساله و شش ساله، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند؛ جشن براى عدالت، جشن براى بسط عدالت، جشن براى حکومتى که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش، در یک جاى از مملکتش، براى یک معاهد ـ یک زن معاهد ـ یک زحمت پیش بیاید، یک خلخال از پاى او درآورند، حضرت، این حاکم، این رئیس ملت، آرزوى مرگ بکند، که مرگ براى من ـ مثلاً ـ بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنى که معاهد هست خلخال را از پایش درآورند. این حکومتْ حکومتى است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگوارى بنشینند؛ و براى همان پنج روز و پنج سالۀ حکومتش باید جشن بگیرند؛ جشن براى عدالت، جشن براى خدا، جشن براى اینکه این حاکم حاکمى است که با ملت یکرنگ است بلکه سطحش پایینتر است در زندگى؛ سطح روحى‏اش بالاتر از همۀ آفاق است، و سطح زندگى‏اش پایینتر است از همۀ ملت. ...براى یک همچو حکومتى که حکومت عقل است، حکومت عدل است، حکومت ایمان است، حکومت الهى است، در رفتنش عزا لازم است و در برقرارى‏اش ـ براى همان چند سال حکومت حضرت امیر ـ مسلمین باید جشن بگیرند.(صحیفه امام، ج2، ص360)

* * *

حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ هم آن وقتى که سلطنتش (من تعبیر به «سلطنت» مى‏کنم روى مذاقِ حالا و الاّ نباید این تعبیر را بکنم) خلافتش که همین نظیر سلطنتها بوده است، یعنى نظیر به این معنا که همه جا تحت وَلاى او بوده، چندین مقابل ایران بوده، حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلى جاها، قاضى خودش نصب کرده براى قضاوت. عربى رفته ـ یهودى ـ رفته است شکایت کرده پیش قاضى از حضرت امیر که حالا یک زرهى از من است پیش ایشان ـ حالا من قصۀ چیزش را نمى‏دانم اما اصل متن قضیه را مى‏دانم، آن حواشى‏اش را نمى‏دانم ـ قاضى خواست حضرت امیر را. رفت در محضر قاضى‏اى که خودش او را نصب کرده است! قاضى حضرت امیر را احضار کرد. رفت. نشستند جلوى قاضى. حتى تعلیم داد به قاضى ـ ظاهراً در همین جاست ـ که نه، به من زیادتر از این نباید احترام کنى؛ قضاوت باید همچو، هردو على‏السواء باشیم. یکى یهودى بوده و یکى هم رئیس ـ عرض مى‏کنم که ـ از ایران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق! قاضى رسیدگى کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد.(1) 14/8/57

* * *

او تمام مقصدش خدا بود. اصلش این دنیا و این ریاست دنیا و اینها در نظر او چیزى نبود، مگر اینکه بتواند یک عدلى را در یک دنیا برقرار کند، و الاّ پیش آنها مطرح نبود که یک ریاستى داشته باشم یا خلافتى داشته باشم، مگر اینکه بتوانند یک عدلى را اقامه کنند و یک حدى را جارى کنند.(2) 20/6/59

* * *

شماها شیعۀ همان هستید که مى‏گوید که من به اندازۀ این کفش کهنه‏اى که هیچ نمى‏ارزد امارت شما را به اندازۀ این برایش ارزش قائل نیستم مگر اینکه حقى را ایجاد کند.(3) 9/2/63

* * *

مسئلۀ غدیر، مسئله‏اى نیست که بنفسه براى حضرت امیر یک مسئله‏اى پیش بیاورد، حضرت امیر مسئلۀ غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همۀ جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر براى ایشان ارزش ندارد؛ آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خداى تبارک و تعالى که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه‏ کسى نیست که بتواند عدالت را به آن طورى که باید انجام بدهد، آن طورى که دلخواه است انجام بدهد مأمور مى‏کند رسول‏اللّه‏ را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهى داشته باشد، این را نصب کن. نصب حضرت امیر به خلافت این طور نیست که از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود. و اینکه در روایات ما و از آن زمان تا حالا این غدیر را آن قدر ازش تجلیل کرده‏اند، نه از باب اینکه حکومت یک مسئله‏اى است، حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس مى‏گوید که «به قدر این کفش بى‏قیمت هم پیش من نیست» آنکه هست اقامۀ عدل است. آن چیزى که حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ و اولاد او مى‏توانستند در صورتى که فرصت بهشان بدهند، اقامۀ عدل را به آن‏طورى که خداى تبارک و تعالى رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لکن فرصت نیافتند.(4)2/6/65

* * *

پیغمبر اسلام (ص) تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهاى جهان لکن با انگیزۀ بسط عدالت اجتماعى. و خلفاى اول اسلامى حکومتهاى وسیع داشته‏اند و حکومت على‏بن ابیطالب ـ علیه‏السلام ـ نیز با همان انگیزه، به طور وسیعتر و گسترده‏تر از واضحات تاریخ است. و پس از آن بتدریج حکومت به اسم اسلام بوده.(5) 14/3/68

* * *

پی نوشت ها:

14/8/57 (بیانات امام در جمع ایرانیان مقیم خارج ، 4 ، 327ـ328 )

20/6/59 (بیانات امام در جمع اعضاى هیئت دولت برادر محمدعلى رجایى، 13،195 )

9/2/65 (بیانات امام در جمع مسئولان نظام در سالروز مبعث رسول اکرم(ص)، 18، 412)

2/6/65(بیانات امام در جمع مسئولان نظام، 20، 112)

14/3/68 (وصیت نامه سیاسى ـ الهى امام خمینى، 21 ، 406)

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.