«اگر چنانچه ما بتوانیم ان شاء اللَّه حکومت اسلامى را اجرا بکنیم در این ممالک، یا در مملکت خودمان که ایران است، آن وقت معلوم مى‏شود که طرز حکومت چطور است؛ و شرایط حاکمى که اسلام گفته است این باید حاکم باشد، شرطش باید این باشد، آن باشد، آن وقت معلوم مى‏شود که حاکم شرطش چى است؛ که اگر آن شرط را نداشت خودش از حکومت مى‏افتد؛ بدون [استعفا] و بدون عزل، خودش معزول مى‏شود، خودبه خود معزول مى‏شود و ملت هم باید او را کنار بگذارند.»

با تشکیل جوامع بشری و گردهم آمدن انسان ها، برای حفظ این جوامع و جلوگیری از توحش انسانی، قوانینی ایجاد شد که تمدن ها حول آن شکل گرفت.

گر چه قوانین برای حفظ حریم افراد و جوامع در برابر یکدیگر بود ولی از سویی دیگر با رشد تمدن ها و مدون شدن قوانین و افزایش پیچیدگی های آن، فرهنگ مخصوص به خود را پیدا کرد و محدودیت هایی در یک جامعه یا میان جوامع مختلف ایجاد شد.

پیش بینی این بود که محدودیت های قانونی ایجاد شده، مانع تجاوز و تعدی جوامع به یکدیگر شود ولی امروز در جریانی که بر سیاست جهان حاکم است، حرکتی بر خلاف این فرض دیده می شود و به طور مثال قوانین ایجاد شده برای حفاظت از حقوق بشر را بهانه ای برای تعدی و دخالت در امور کشورهایی قرار می دهند که به هر دلیلی نیازمند تجاوز مادی یا معنوی به آن منطقه هستند. حال آن که سوء استفاده از قوانین برای ایجاد فشار سیاسی بر یک کشور، خود نقض حقوق مردمی است که در آن کشور زندگی می کنند و نیاز به فرصتی برای رشد و ارتقای بینش سیاسی ملت خود دارند.

حتی اگر به بهانه و با ادعای دلسوزی برای مردم یک کشور سعی در هل دادن یک ملت به سوی حقوق شان داشته باشیم، با این اعمال فشار، فرصت رشد را از آن ملت گرفته ایم و چه بسا اکتساب آنچه دیگر جوامع در صدها سال آن را به دست آورده اند، در زمانی کوتاه، منجر به نوعی فساد در استفاده از قوانین شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران،این نوشتار که قسمت سوم از مجموعه حقوق شهروندی و آزادی های مدنی است، دیدگاه های حضرت امام در این زمینه است که بر اساس تاریخ از صحیفه امام تدوین شده و در مقالات بعدی به ادامه روند و موضع گیری های حضرت امام در این زمینه پرداخته خواهد شد.

امام خمینی(س) بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، در مورد مدعیان دموکراسی و عدالت و همچنین نیاز جامعه ایران به فرصتی برای رشد و بالندگی گفتند: «حالا هم که ممالک خارجْ باز به صورت جمهورى، بسیارى شان درآمده‏اند، باز هم همان مسائل به یک صورت دیگرى هست. منتها خیال نکنید که یک مملکتى الآن‏روى موازین عدالت اجرا بشود؛ خیر. مثلًا مملکت امریکا را که ملاحظه مى‏کنید که از ممالکى است که بزرگ است و به طور جمهورى اداره مى‏شود و اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده است و داد مى‏زند از آن حقوق بشر و آزادى مردم و اینها، آنجا هم اینطور نیست که یک آزادى به طور صحیح، یک عدالت به طور صحیح باشد؛ منتها رئیس جمهور در آنجا در خودِ مملکت خودشان، خیلى زیاد اجراى قوه نمى‏کند؛ در ممالک ما اجراى دیکتاتورى مى‏کند. این ممالک ما که زیر دست آنهاست، در ممالک ما مأمورها را گذاشته‏اند و تأیید از آنها مى‏کند؛ از کشتارى که ایشان مى‏کنند، تأیید مى‏کند؛ و از کارهاى جنایات و خیاناتى که اینها کرده‏اند [و] براى اینها مى‏کنند؛ و آنها هم تأیید از اینها مى‏کنند. اینطور نیست که یک طرز حکومتى، از این حکومتهایى که هست، چه جمهورى‏اش و چه سلطنتى‏اش و چه مشروطه‏اش و چه استبدادش، یک حکومت عادله‏اى باشد که واقعاً اصلاح به حال ملت بکند و براى مردم فرمانروایى بکند، نه فرمانروایى براى قدرتهاى بزرگ و براى خودشان بکند، نداریم یک همچو حکومتى؛ و ما یک همچو حکومتى مى‏خواهیم، که این حکومت اسلامى است. اگر چنانچه ما بتوانیم ان شاء اللَّه حکومت اسلامى را اجرا بکنیم در این ممالک، یا در مملکت خودمان که ایران است، آن وقت معلوم مى‏شود که طرز حکومت چطور است؛ و شرایط حاکمى که اسلام گفته است این باید حاکم باشد، شرطش باید این باشد، آن باشد، آن وقت معلوم مى‏شود که حاکم شرطش چى است؛ که اگر آن شرط را نداشت خودش از حکومت مى‏افتد؛ بدون [استعفا] و بدون عزل، خودش معزول مى‏شود، خودبه خود معزول مى‏شود و ملت هم باید او را کنار بگذارند. [حرف‏] ملت چیزهاى دیگر است، مطالب دیگر است. صحبت حقوق بشر است.

اینهایى که فرض کنید [از] حقوق بشر دم مى‏زنند، بیشتر به بشر دارند تعدى مى‏کنند. تمام آلات قتاله‏اى که اینها درست کرده‏اند و این جنگها را پیش مى‏آورند در اقطار عالم، همینها هستند که قضیه حقوق بشر را، اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده‏اند؛ و اینها، همین فرانسه که قضیه اعلامیه حقوق بشر را [امضا] کرده، لکن با الجزایر چه کرد. الآن هم وقتى دستشان برسد، همین کارها را مى‏کنند. امریکا هم مشغول است، شوروى هم مشغول است. مشغول اینند که بچاپند مردم را، ببلعند مردم را. منتها با اسماء مختلفه؛ که این اسماء مختلفه اسباب گول زدن مردم مى‏شود. مردم باورشان مى‏آید که مثلًا دولت شوروى، دیگر یک دولتى است که براى مردم کار مى‏کند، کمونیست است، براى توده‏ها کار مى‏کند. وقتى که درست ملاحظه کنید؛ مى‏بینید نه، اینها قلدرى شان بیشتر از جاهاى دیگر است، بیشتر از جاهاى دیگر تحقیر مردم مى‏کنند. یکى از رؤسایشان گفته بود که باید بیایند چرتکه بیندازند ببینند که این افراد این مملکت چقدر کار مى‏کنند، چقدر مى‏خورند؛ اگر چنانچه کارکردش کمتر از خوردنش هست، باید بیندازیمش توى دریا. بریزمشان توى دریا؛ اینها، این بشر دوستها همچو اظهارى دارند.

اینها همه‏اش صحبت است که ماها را بازى بدهند با اسماء مختلفه؛ و با مکتب هاى مختلفى که دارند مى‏خواهند این ها شرقی ها را بازى بدهند و هم بازى خورده ایم و همچو به اصطلاح آن آقا، غربزده شدیم که اصلا تفکر در این که این غرب که اینقدر از او تعریف مى‏شود چى است، تفکر در این [را] هم ازمان گرفته‏اند. نمى‏گذارند تفکر هم بکنیم که آن غربیها چه مى‏کنند با بشر؛ چه کرده‏اند؟ پیشرفت کرده‏اند، اما پیشرفت قتاله؛ پیشرفتى که بشر را به نیستى دارد مى‏رساند .

پس آنکه ما مى‏خواهیم، یک حکومت عادلى و یک رژیم عادلى و یک هیات حاکمه عادلى که مورد اطمینان جامعه باشد و براى جامعه خدمت کند، و دستش به مال جامعه دراز نباشد، دستش به صندوق دولت خیانت نکند و اگر چنانچه یک همچو دولتى در ایران مثلا تشکیل بشود، با دارا بودن ایران مخازن بزرگ که یکى‏اش مخزن نفت است، اگر دزدی ها از آن استثنا بشود و هرزه کاری ها از او استثنا بشود، خیانت ها از او استثنا بشود، شاید همین نفت براى اداره مملکت ما کافى است. این هم لازم نیست اینقدر که حالا در مى‏آید، درآید. یک مقدار عقلایى درآید، به مقدار عقلایى فروش برود، به مقدار عقلایى خرج بشود. ایران مخازن دارد، لکن دارند مى‏خورندش، مى‏چاپندش و درآمدها هم از بین مى‏رود؛ براى خودشان هست، هر چه هست.»(1)

امام خمینی(س) همواره بر حقوق شهروندی و حق افراد یک جامعه تاکید داشتند. ایشان درباره حقوق افراد در داخل کشور و قوانین موجود در این زمینه، در سخنانی با اشاره به حق آزادی فردی، گفتند: «امروز اطلاع دادند که زندانی هاى سیاسى را یک مقدارى آزاد کردند و مقدارى هم بناست آزاد شود. آیا ببینیم که این آزاد کردن جبران مى‏کند این مسائل را؟ یک نفر انسان را ده سال، پنج سال، کمتر، بیشتر، از همه جهات ساقط کنند، همه آزادیها را از او بگیرند، در حبس همه شکنجه‏ها و زجرها را به او بدهند، بعدش بگویند که شما آزادید! خوب این پنج سال تضییع عمر یک مسلمان، یک انسان، پنج سال، ده سال زجر دادن به یک انسان، به یک مُسْلم، اینها هیچ؟ حالا آزاد، تمام شد قضیه؟ با اینکه آزاد کردند یک عده‏اى از علما را و سایر طبقات را، ما قانع هستیم؟ حالا دیگر آرام باید بشود ملت؟ آشتى کردند آنها با ملت؟ یا اینکه جوّ، یک محیطى است که برایشان دیگر امکان نمانده است که ادامه بدهند؛ دست و پا مى‏زنند براى اینکه خودشان را از این محیط- جوّى که تمام نفوس بر ضد آنها توجه پیدا کردند- با این دست و پا مى‏خواهند نجات بدهند خودشان را؛ لکن آیا مى‏شود؟ قابل نجاتند اینها؟! این شاه که حدود سى سال بر ما حکومت کرده، بر مسلمانها حکومت کرده؛ این حکومت چنگیزى، اینهمه از مسلمانها را کشته، اینهمه از مسلمانها را از وطن آواره کرده، اینهمه از انسانها را از حقوق بشرى جدا کرده است، محروم کرده است، حالا مى‏گوید که خوب، آزادشان کردیم، دیگر چى مى‏خواهید از جان ما! ده سال عمر مى‏خواهند از جان شما! شما ده سال عمر یک انسان را در حبس، در یک اتاق دو ذرعى هدر دادید.

زندگى یک انسان که باید به این مردم‏ خدمت کند، باید با قلم و قدم در محیط آزاد به مردم خدمت کند، تو گرفتى از او؛ ده سال عمر یک ملت را ضایع کردى، حالا آزاد کردى، دیگر ما چه مى‏خواهیم؟ ما جبران این ده سال را مى‏خواهیم. مردم جبران اینکه بچه هایشان را، اولادشان را، ده سال در زندان زجر دادى، جبران این را مى‏خواهند و این جبران در این دنیا امکان ندارد. از ادله واضحه بر اینکه باید خداى تبارک و تعالى یک جاى دیگرى باشد که جزاى این ظالمها را بدهد، این است که شما فرض کنید که جمع شدید و محمدرضاخان را تکه تکه‏اش کردید، یک آدم را کشتید؛ آن یک آدم است، یک آدم پست؛ خوب، یک آدم در مقابل یک آدم.

ما فرض مى‏کنیم که خیر، ایشان هم یک آدم شریف؛ اما در مقابل یک آدم شریف! این همه آدم شریف را ایشان از هستى ساقط کرده، این همه جوانهاى ما را کشته است و از هستى ساقط کرده؛ حالا یک نفر آدم را که یک کسى کشت، جزایش این است که خود او را عوض او بکشند؛ اگر فوج فوج مردم را به کشتن داد و کشت، مى‏شود اینجا ما جبرانش بکنیم؟ البته باید اینجا جزا به او بدهیم به اشد جزا؛ اما مى‏شود که جبران بشود این؟ جبران این یک عائله؟ یک عائله را که او از هستى ساقط کرده؛ از هستى اگر او را ساقط بکنیم، جبران یک عائله است، عائله‏هاى دیگر چى؟ حالا ما دلمان را خوش کنیم که آقا عفو فرمودند؟

اینها مردانى بودند که عفو تو را اعتنا ندارند. قضیه عفو نیست، قضیه الزام است و الآن ملزمى که اینها را بیرون کنى. بسیارى از حبسیها بودند که آن حبس غیر قانونى شان تمام شده بوده وقتش، از اولْ حبس غیر قانونى بوده، آن حبس غیر قانونى هم وقتش تمام شده بوده و اینها را نگه داشتند، همین طور بیخود. این عمال ساواکى که اینقدر جرم مرتکب شده‏اند، حالا آمدند در حبس را باز کردند آنها را از حبس بیرون کردند، تمام شد مطلب؟ اول مطلب هست حالا! این و تمام عمال این باید محاکمه بشوند. و بعد هم که همه شان فرض کنید که اعدام شدند، باز جبران نشده است؛ براى اینکه صد نفر در مقابل صدها نفر، در مقابل هزارها نفر. در یک کشتارشان در تهران چهار- پنج هزار نفر مى‏گویند کشته شده. همین کشتار آخرى همدان را مى‏گویند تا صد نفر بوده است؛ من نمى‏دانم دیروز، پریروز. الآن هم همدان باز متشنج است. همین دیروز و امروز هم در قم تشنجها بود و صداى تیر مى‏آمده است. حالا آیا کشته است چقدر، نمى‏دانم. زنجان هم همین مسائل بوده است؛ کرمان هم شنیدید؛ همه بوده است؛ هر جا دست رویش بگذارى جنایت بوده است.

حالا عفو فرمودند! غلط کردند عفو فرمودند! اگر فشار عمومى ملت نبود و این توجه همه طرفه ملت نبود که اینها عفو نمى‏کردند. عفو نیست، این الزام است. جبران نمى‏شود جنایات اینها به این مسائل. ماها نمى‏توانیم جبران کنیم؛ براى اینکه چطور ما کشتن چهار- پنج هزار نفر را جبران کنیم و یک نفر هست، بیشتر از یک نفر که نیست. آن هم یک نفر آدمِ اینطور که مى‏بینید. این دلیل بر این است که باید یک عالَمى باشد که در آن عالَم دائماً در عذاب باشد تا جبران بشود، دائماً در آن عذابهایى که مهیا شده براى این ستمکارها»(2)

ادامه دارد...

1.صحیفه امام، جلد 4، صفحه 39 تا 41

2. صحیفه امام، جلد 4، صفحه 151

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.